1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجشنبه است يادی کنیم از درگذشتگان
🌸شاخه گلی به زیبایی یک
🌿فاتحه و صلوات تقدیمشون کنیم
مخصوصا اگر مادری در دنیا نباشد🕯😔
بعد از ظهر مرغ تازه خریدم و رفتم سبزی فروشی ، یه مقدار هویج و کرفس و پیاز و سیر تازه هم خرید کردم و رفتم تا سفارش فردا رو اماده کنم.
وقتی رسیدم منزل ، لباسهامو عوض کردم و یه وضو گرفتم و گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم.
شروع کردم مرغها رو بشورم و زیر لب ذکر بگم.
همینطور هم از ته دلم می گفتم: خدایا خودت به این غذا عطر و طعم بده ، گفتم: خداجون یه کاری بکن خیلی خوشمزه بشه و برام پر از خیر و برکت باشه.
غذا رو نذر حضرت زهرا کردم و ازشون خواستم این غذا شروع یک امیدواری و مسیر تازه برای من و زندگیم باشه.
یه مسیری که هم دنیا داشته باشه هم آخرت.
یه راهی که دعای خیر و الهی خیر ببینی داشته باشه.
بعضی ها شبها وقتی می خوابن حساب میکنن ببینن چه قدر سود مادی کردن.
بعضیها هم حساب میکنن ببینن چند نفر دستهاشونو بالا بردن و از ته دل براشون عافیت و عاقبت بخیری طلب کردن.
خلاصه برنج و مرغ رو پختیم و فردا ظهر تحویل شرکت حمل و نقل دادم.
وقتی اومدم خونه ناهار بچه ها رو آماده کردم و سریع آماده شدم برای نوبتهای مشاوره.
عصرها تا ساعت ۹ شب کار میکردم.
گوشی رو بی صدا کردم و نشستم پای صحبتهای مددجوی عزیزم.
وقتی ایشون رفتن ، تا اومدن مددجوی بعدی گوشی رو چک کردم ، دیدم از شرکت پیام گذاشتن.
وااااای چه قدر اون لحظه برام دلنشین و دلچسب بود.
خیلی از غذا خوششون اومده بود ، یه عالمه تشکر کرده بودن و برای فرداشون سفارش قیمه گذاشته بودن.
خیلی خوشحال شدم و جان تازه گرفتم.
با اینکه روز شلوغی داشتم بلافاصله بعد از تایم مشاوره شروع کردم مواد قیمه رو آماده کنم و کارهای عقب افتادم رو انجام بدم.
مجید هم بهم گفته بود : من با کاری که می کنی مخالف نیستم ولی کمکی هم بهت نمیکنم.
تازه از اول باهام اتمام حجت کرد که نباید لطمه ای به زندگی شخصی مون بخوره و نباید خستگی و فشار کار باعث بشه برای من و بچه ها وقت کمتری بگذاری و......
البته که من مجید رو خوب درک می کردم و به عنوان یک مرد رفتارش رو عاقلانه و منطقی می دیدم.
ولی روزهای سخت و پر استرسی رو پشت سر میگذاشتم.
خدا را شکر، شرکتی که واسش غذا می پختم خیلی تبلیغ آشپزی بنده رو بین همکارانشون کرده بودن و همین باعث شد که هر روز مشتریهای جدیدی سفارش غذا بدن.
یه روز اول صبح موبایلم زنگ خورد........