بعد از ظهر مرغ تازه خریدم و رفتم سبزی فروشی ، یه مقدار هویج و کرفس و پیاز و سیر تازه هم خرید کردم و رفتم تا سفارش فردا رو اماده کنم.
وقتی رسیدم منزل ، لباسهامو عوض کردم و یه وضو گرفتم و گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم.
شروع کردم مرغها رو بشورم و زیر لب ذکر بگم.
همینطور هم از ته دلم می گفتم: خدایا خودت به این غذا عطر و طعم بده ، گفتم: خداجون یه کاری بکن خیلی خوشمزه بشه و برام پر از خیر و برکت باشه.
غذا رو نذر حضرت زهرا کردم و ازشون خواستم این غذا شروع یک امیدواری و مسیر تازه برای من و زندگیم باشه.
یه مسیری که هم دنیا داشته باشه هم آخرت.
یه راهی که دعای خیر و الهی خیر ببینی داشته باشه.
بعضی ها شبها وقتی می خوابن حساب میکنن ببینن چه قدر سود مادی کردن.
بعضیها هم حساب میکنن ببینن چند نفر دستهاشونو بالا بردن و از ته دل براشون عافیت و عاقبت بخیری طلب کردن.
خلاصه برنج و مرغ رو پختیم و فردا ظهر تحویل شرکت حمل و نقل دادم.
وقتی اومدم خونه ناهار بچه ها رو آماده کردم و سریع آماده شدم برای نوبتهای مشاوره.
عصرها تا ساعت ۹ شب کار میکردم.
گوشی رو بی صدا کردم و نشستم پای صحبتهای مددجوی عزیزم.
وقتی ایشون رفتن ، تا اومدن مددجوی بعدی گوشی رو چک کردم ، دیدم از شرکت پیام گذاشتن.
وااااای چه قدر اون لحظه برام دلنشین و دلچسب بود.
خیلی از غذا خوششون اومده بود ، یه عالمه تشکر کرده بودن و برای فرداشون سفارش قیمه گذاشته بودن.
خیلی خوشحال شدم و جان تازه گرفتم.
با اینکه روز شلوغی داشتم بلافاصله بعد از تایم مشاوره شروع کردم مواد قیمه رو آماده کنم و کارهای عقب افتادم رو انجام بدم.
مجید هم بهم گفته بود : من با کاری که می کنی مخالف نیستم ولی کمکی هم بهت نمیکنم.
تازه از اول باهام اتمام حجت کرد که نباید لطمه ای به زندگی شخصی مون بخوره و نباید خستگی و فشار کار باعث بشه برای من و بچه ها وقت کمتری بگذاری و......
البته که من مجید رو خوب درک می کردم و به عنوان یک مرد رفتارش رو عاقلانه و منطقی می دیدم.
ولی روزهای سخت و پر استرسی رو پشت سر میگذاشتم.
خدا را شکر، شرکتی که واسش غذا می پختم خیلی تبلیغ آشپزی بنده رو بین همکارانشون کرده بودن و همین باعث شد که هر روز مشتریهای جدیدی سفارش غذا بدن.
یه روز اول صبح موبایلم زنگ خورد........
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پناه میبرم به تو
از به تنگ آمدن قلب؛
و صبری که دیگر نمانده...
#امام_رئوف 🕊🕌
💚💚💚
امروز مادر شوهر عزیزم یه عمل خیلی کوچیک داشتن که به لطف خدا و اهل بیت به خیر گذشت.
دیشب نگفتم: چون خیلی از دوستان و نزدیکان عضو کانال بودن ، گفتم: نگران نشن.
دیشب همه خیلی نگران و ناراحت بودیم و امشب همه خوشحال و آرام
الهی امواج بلا اگه هم به سمتت میان ، به راحتی دفع بلا بشن.
شبتون آروم و عاشقانه..
لطفا لبخند بزن و بگذر ،نگذار تلخ بگذره☺️
السلام علیک یا صاحب الزمان
مهدی جان خودم پیش مرگت
💙
خدایا بابت سلامتی عزیزانم شکر🙏