eitaa logo
|شرقیِ‌غمگین|
2 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
217 ویدیو
5 فایل
^^
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عروض شبانه
방찬 (Bang Chan)794b64605d3946b7cd5facfaad115e38.mp3
زمان: حجم: 4.7M
- How could I forget The day you lied to me . .
‏اونجا که رسول یونان اول یکی از شعرهاش نوشته بود: ‏«اگر تو نبودی عشق نبود و همینطور اصراری برای ادامه زندگی» ‏دوست دارم بدونی چقدر حرف دل من به تو بود!
من کلا نمیتونم به راحتی کسیو آدم مهم زندگیم کنم؛ نمیتونم با هرکسی وقت بگذرونم؛ کنار هر کسی بگم و بخندم؛ خودمو درگیر هر کسی کنم؛ برای هر کسی صد خودمو بزارم؛ نمیتونم با هرکسی مهربون باشم؛ اما با تو تمام اینا اتفاق افتاد! تو شدی جزو اون آدمایی که میتونم ساعت‌ها باهات حرف بزنم و حرفامون تموم نشه. شدی جزو اون آدمایی که هر روز تمایل دارم زنگ بزنم بهت و با صدات روحمو نوازش کنی. شدی جزو اون آدمایی که شبا قبل از خواب بهت فکر میکنم و فکرت لبخند از ته دل رو مهمون لبام میکنه. شدی جزو اون آدمایی که هرچقدر حواسم جمع باشه با فکر کردن بهت حواست پرت ترین آدم روی زمین میشم. شدی جزو اون آدمایی که حتی اگه اذیتم کنی بازم دوستت دارم. خلاصه که، شدی جزو آدمایی که هیچ شباهتی با آدمای این کره زمین ندارن، تو جدا از تموم این آدمایی، تو خاص ترین فرشته بی بالِ زندگیمی. فۅدۅشین
بقلبي غربه، وصدرك البلد الأمين در قلبم غربتی‌ست، و سینه‌ات کشوری امن.
هدایت شده از ڪافونھ
من وقتی میفهمم تو یه جمعی بودی، قلبم شروع به تند تپیدن می‌کنه حسرت میخورم که چرا من اونجا نبودم؟! و کلی فکر می‌کنم چطور سوال بپرسم که از تو بفهمم، ولی نفهمن منظورم تویی؟ اما دلم طاقت نمیاره زمان رو هدر بدم و فکر کنم، سریع میپرسم: فلانی چیکار میکرد؟ چی میگفت؟ سر شام هم بود؟ و تو دلم میگم: قربونت برم که اکثرا ساکتی، ایشالا غذای شام رو دوست داشتی و تصور می‌کنم که چی پوشیده بودی، مثل همیشه پیرهن سفید پوشیدی یا چیز دیگه؟ بعد بغض گلومو فشار میده، اشک تو چشمام جمع میشه و به خودم میگم: این قضیه برای تو تموم شده، تموم چرا هنوز بهش فکر می‌کنی؟ میدونی من دیگه به تو فکر نمی‌کنم ولی هوا سرد شده، لباس گرم بپوش...
تو نیستی همه‌ش شبه. هی زمستونه‌. غروب جمعه‌ست. بی‌خوابم ساعت دوی صبح و نخ آخر سیگاره. از اون‌ور شهر کوبیدم اومدم این‌ور شهر واسه خاطر کافه‌ای که بسته‌س. تو نیستی بستنی آب می‌شه. ته‌دیگ می‌سوزه. هندونه سفیده. کلیدی که کپی کردم درو باز نمی‌کنه. جای حساسِ شعار اسپری تموم می‌شه. آستین تی‌شرتم گیر می‌کنه به دستگیره‌ی در. توی تاکسی طرف آفتاب می‌شینم. صدام وسط ویس گرفتن دورگه می‌شه. عضله‌ی پشت پام تو خواب می‌گیره. تو نیستی رُمانی که سه ماهه دارم می‌خونم بد تموم می‌شه. بازیگر اصلی سریال مورد علاقه‌م می‌میره. گربه‌ی غریبه‌ای که توی خیابون ناز می‌کنم برام شاخ و شونه می‌کشه. جورابم توی مهمونی سوراخ می‌شه. لای در مترو می‌مونم. کیوب آخر سودوکو یه هفت اضافه‌ست می‌‌فهمم همه‌ش غلطه. کتونی‌ای که تازه خریدم پامو می‌زنه. تو نیستی ضدحاله؛ همه‌چی. زندگی. این خونه. حتی من به این قشنگی، تو نیستی ضدحالم. _ناپیرو
بهم می گفت تو خیلی خطرناکی. تعجب که می کردم، می‌گفت چیه؟ تعجب نداره که. تو از هر موجودی که تو این دنیا هست، خطرناک‌تری. هر لحظه ممکنه همه چیزو رها کنی و بی سر و صدا بری. تو می تونی صبح زود بیای دنبالم و منو ببری کوه، روی آتیش برام صبحونه درست کنی، موهامو نوازش کنی و دستامو ببوسی، وقتی حواسم نیست توی گوشم جیغ بزنی و به ترسیدنم بخندی. اما غروب که می شه ازم خداحافظی کنی و برای همیشه بری. تو خیلی ترسناکی، درست همون وقتی که آدم به بوی موهات و صدای خندیدنت عادت می کنه، می ذاری می ری. آدم از نزدیک شدن به تو می ترسه. می ترسه که هر لحظه پاشی جمع کنی بری. فۅدۅشین
به این تیکه از کتاب سقوط آلبر کامو به شدت معتقدم که میگه: "کسی که فکر می‌کرد از او نفرت دارم چون می‌دید با لبخند به او سلام می‌کنم، پیش خود بزرگواری‌ام را تحسین و شاید هم بی‌غیرتی‌ام را تحقیر می‌کرد ، اما انگیزه من ساده‌تر از این‌ها بود، من همه‌چیز حتی نام او را از یاد برده بودم…!" |اختاپوس بی کله|
میشه برای یک روز هم که شده زمان وایسه؟ خیلی خستم.