در مسیر مهاجرت صدایی میشنوی ناآشنا. سرت را برمیگردانی. قابی میبینی. همچنان که پیش میروی با افتادن او، سقوط خودت را هم احساس میکنی. حالا دیگر آن صدا بعد از بارها و بارها شنیدن آشناست.
صدای گلوله است که هربار یکی از ما را کم میکند از در مسیر مهاجرت بودن.
-از یادداشتهای یک غازوحشی
بی توام میشه شاد بود
بی توام میشه خندون بود
بی توام میشه زندگی کرد
بی توام میشه باز عاشق شد
ولی وقتی میبنی هنوز دارم برای داشتنت تلاش میکنم!
دلیلش اینه که هنوز دوست دارم
-فریس
كه گُناهِ دگَران
بَر تو نَخواهند نِوشت
من اَگر نيكَم و گَر بَد
تو برو خود را باش...!
-حضرت حافظ
سالها بعد وقتی یه چیزی تو رو یاد من انداخت
لبخند میزنی میگی :" آدم بدی نبود ، اما از یه جا به بعد دیگه کنارش خوب نبودم ، دیگه نتونست خوبم کنه ، دیگه نتونستم تحملش کنم ، دیگه نتوست آرامشو بهم بده ، دیگه دوسش نداشتم .
و من از همین الان بابت همه ی اینا ازت عذر میخوام .
-شقایق مهری
این خاکستر افکارم زمانی هر باوری را در خودش ذوب میکرد ،
این گفتن های عاشقانه زمانی تو را ب سمت من میکشاند ...
-عرفان مویدی
دوش بگير، آرايش كن، فرهاى مويت را درخشان و خوشبو كن، بهترين لباست را بپوش و خودت را از لبهى پشتبوم پرت كن پايين.
دوست داشتن یه شخص مثل زخم میمونه..
چون اگه اون شخص دوست نداشته باشه مثل یه نمک رو زخمه ولی خب اگه دوست داشته باشه مثل مرحم رو زخمه و درمانت میکنه.
سعی کنید جای نمک بودن،مرحم باشید
-فریس
میخواستم باور کنم که می توانم
مردم را با حرف متقاعد کنم
تو دیدی چه شد؟
آنها درد خود را دوست دارند
به زخم مانوسی احتیاج دارند که با ناخنهای کثیفشان آن را بخراشند وبه دقت حفظش کنند
فقط باخشونت است که میتوان
مداوایشان کرد،زیرا درد را جز با
درد دیگری نمیتوان مغلوب کرد.
-سارتر
|شرقیِغمگین|
دوش بگير، آرايش كن، فرهاى مويت را درخشان و خوشبو كن، بهترين لباست را بپوش و خودت را از لبهى پشتبو
شاملو قبل از آشنايى با آیدا می خواست خودكشى كنه. بعد از اومدن آيدا نوشت: «آيدا، فسخِ عزيمت جاودانه بود»
هممون تو زندگيمون يه آيدا نیاز داريم!
•فودوشین•
هرگز
نمیتوانی
سن یک زن را از او بپرسی!
چرا که او هم نمیداند سنش
با شبهایی که بغض کرده و
گریسته
چقدر است...!
-ایلهان برک