این ساعتها اگه بهت فکر کنم، واقعیت مثل خودکاری که دندونم رو بهش تکیه دادم، از دستم در میره و لثهم رو جر میده و خون. خون. خون.
دلم اون چارشنبههایی که به شوق خوندن مجلههای رشد از مدرسه بدو بدو میومدم خونه رو میخواد.
آن کسی که زیاد میخندد
تنها کاریست که میتواند با آن
زخمهایش را از بقیه پنهان کند...
-داستایوفسکی
غمش را جای در دل دادهام امّا پشیمانم
ازآن ترسم که وقتِ مردنم با جان برون آید...
-نظام_دستغیب
|شرقیِغمگین|
نام اثر:دلتنگی
«به راستی، روحم یه جایی هست که جسمم اونجا نیست؛
این میشه عمقِ دلتنگی.»