|شرقیِغمگین|
نام اثر:دلتنگی
«به راستی، روحم یه جایی هست که جسمم اونجا نیست؛
این میشه عمقِ دلتنگی.»
ما بلد نبودیم نگهت داریم ولی خودتم نخواستی بمونیا، خیالی نیست تنهایی مگه چشه؟
دریا رو نمیشه تنهایی رفت؟میشه!
بارون نمیباره تنهایی؟میباره!
بهار نمیاد تنهایی؟ میاد پاییز چی؟ اونم میاد، سردتم بشه میتونی یه پتو بندازی دور خودت به دست یارم، هیچ احتیاجی نیست...
-@fodoshiin
نوشته بود: یک روز صبح دیگه اسمت آزارم نمیده، دیگه دنبالت نمیگردم، دیگه دلم برات تنگ نمیشه، و اون روز بالاخره منم خوشحالم.
-@fodoshiin
کاش آدم بتونه هرجا که خواست و دلش گرفت گریه کنه..کاش کسی نگاش نکنه، قضاوت نشه، کسی حتی نیاد بپرسه چی شده؟
نگه داشتن بغض و گریه نکردن یکی از عذاب آورترین کارهای دنیاست