هدایت شده از آبجی ساغر
این آخرِ سالی که خونهتکونی میکنیم، یه دلتکونی هم داشته باشیم!
درسته بعضیا بهمون بدی کردن ولی بِبَخشیم..
مُرداب به رود گفت: چه شد که زُلالی؟
رود گفت: گذشتم💙🌱
من قوی تر از آنی به نظر می رسیدم که نگرانم شوند ،
و مغرور تر از آنی که مراقبم باشند ...
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشتِ اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی ...
که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری ام ، بلرزد .
آدمی گاهی چه محتاج می شود به واژه ای ، حرفی ، نگاهی ...
به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی ، با اضطراب ،
بیرون بریزد و بگوید ؛ نگرانت بودم جانِ دلم ، خوبی ؟!
آدمی چه بی اندازه محتاج می شود گاهی ...
•فودوشین•
أيها الحزن!
ألم تؤلمك ركبتاك من الجثو فوق صدورنا؟!
آه ای غم!
آیا زانوانت که بر سینههای ما نشسته، به درد نیامده؟!