رنج او آنقدر طولانی شد که؛
اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند
که او سخت در عذاب است.
|شرقیِغمگین|
به قول فروغ فرخزاد:
ما هرچرا
که باید از دست داده باشیم٬
از دست داده ایم...
ما بی چراغ به راه افتاده ایم...
ما از عروسک کمتریم.
آنها مُرده بودند و زندگی میکردند٬
ما زندگی میکنیم و مُرده ایم!
|شرقیِغمگین|
و عیناي الصائمة عن رؤيتك، متى يحين موعد إفطارها؟
و چشمانم روزهدار از دیدن توست،
موعد افطار آن کی فرا میرسد؟!
آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفت:
درد تو دوریِ یار است،به آن عادت کن
•فودوشین•