ميشود در خواب راحتم بگذاری ؟!
تمام ساعاتِ بيداری ، مغزم را ميجَوی .
جانِ عزيزت خواب هايم را در اختيارِ خودم قرار بده . .
چشم باز ميكنم تو ،
درس ميخوانم تو
مهمانی ميروم تو ،
چشم هايم را ميبندم تو
لعنتی...
میدانی . . ؟ !
زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر
با آمدنِ واژه « برگرد » بگرید .
و من ،
اقيانوسی خواهم شد سياه و غم انگيز !
اما طعم بودنت را در من جا بگذار ! . .
هر طور شده خواهی رفت و من حق ندارم كه تو را نگه دارم !
اما خودت را در من جا بگذار .
فک کردین تو این گیروداره زندگی کسی واقعا و از ته دل به فکر شماس؟
خب شما خیلی امیدوار و احمقید.
هیچکس به کسی جز خودش توجه نمیکنه، هیچکس.
خیلی وقته متوجه دور یا سرد شدن آدمای دورم نمیشم،پس اگه فکر میکنید با قهر یا سرد شدن میتونید کاری کنید نازتونو بکشم سخت در اشتباهید فقط دارید خودتونو دیلیت میکنید از زندگیم و این صد البته خوشحالم میکنه.