چقدر دلم یکیو میخواست که حتی وقتی که خودمو بی احساس جلوه میدم و سعی میکنم جلوی اشکامو نگه دارم توی چشمام زُل بزنه و بگه میدونم حالت خوب نیست؟ ولی اگه نمیخوای در موردش حرف بزنی پس لطفا در موردش گریه کن .
تو سرزمینِ منی؛
آدم هنگامی که از سرزمین خود دور است خیلی غریب است.
خیلی غریب است عزیزمن.
نمیخواهم رها شوم
از این خیال تو که
گاه گاهی به سرم میزند
اشک را به چشمانم هدیه میدهد
بغض را خلوت نشین گلویم میکند
نمیخواهم
با خیالت خوشم
آنچه از آن توست
شیرین ترین زجر من است...
بریم بخوابیم
بلکه خواب یارمون ببینیم
خواب ها شیرین تر از واقعیتن
کاش بیدار نشیم و تو خواب زندگی کنیم :)
همهی خوابها یک طرف اون خوابهایی که تو روضهها زیر چادر مامانم میخوابیدم یک طرف؛ انگار روحم رو به پرواز در میآورد