هدایت شده از ماوی
با حرفهایت قلبم را در آغوش بگیر
جبران کن این همه ندیدنت را...
|شرقیِغمگین|
هیچ حواسم نبود... دو فنجان ریختم...
داستان شش کلمه ای که برندهٔ
جایزهٔ بهترین داستان خیلی کوتاه
جهان شده است:
هیچ اشکالی ندارد احساساتی
داشته باشیم که دیگران
چیزی از آن درک نکنند.
هر کسی سفر خودش را میرود ،
اولاش فکر میکردم همه چیز نوبتیِ تا دیدم همیشه اون اول صبح بخیر میگه ، خیالم راحت بود ازینکه مثل من فکر نمیکنه ، اما بعد یه مدت دیدم منم بعضی روزا ، زودتر از اون صبح بخیر میگم ؛ دیدم عاشقش شدم ، عاشقِ اینکه اون مثل بقیه نبود ، که توی ذهنش مثل بقیه نوبتی بازی دربیاره یا دوست داشتنشو ازم پنهون کنه ، یهو دیدم خودمم مثل اون شدم ، دیدم منم واسم این چیزا مهم نیست ، راستش آدم بعد ازینکه یه سری شکست هارو تجربه میکنه ، عاشق کسی میشه که بشه بهش با خیال راحت محبت کرد ، بهش محبت کرد و اون عوض نشه ، ادم اصلا باید به بعضی ها با خیال راحت تکیه بزنه چون مطمئنه اون مثل کوه پشت احساساتت میمونه.
خواستم بدونی توام اون ادمی هستی که بهت تکیه زدم.