این حقایق هستند
که انسانها را از هم دور میکنند
نه دروغ!
وگرنه ما دروغ میگوییم
که نزدیک باقی بمانیم...
گاهی بی آنکه بفهمی در طول زمان آدمِ
دیگری میشوی، بیشتر سکوت میکنی، دیرتر
باور میکنی و کمتر میرنجی !
تصور میکنم بهترین تعریفی که میشه از انسان کرد اینه که ، انسان موجودیه که به همه چیز عادت میکنه.
لا تُعطي كُلّكَ إلى من يُعطيك بَعضَه.
«تمامات را نده
به کسی که اندکاش را به تو میدهد.»
محمود درویش
مولانا چه زیبا گفت:
بر مُرده دلان پند مَده خویش میازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست...!
و این قصه به پایان رسید ...
غصه مرا چنان فرا گرفته
که دیگر همدمم شده و در تنهایی ها با من است
هر چه میان من و تو بود تمام شد
میگذرد
فراموش میشود
و ما در خیالمان باهم زندگی میکنیم :)..
این صحبت محمود درویش رو باید با طلا بنویسیم بزنیم درست وسط زندگیمون :
« گمان میکردم آنکه دوستم دارد، حتی اگر غرقِ در تاریکیام باشم دوستم خواهد داشت، حتی اگر پر از زخم های روانی باشم، حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم، او با وجود همهی اینها دوستم خواهد داشت؛ اما نه! هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد
و دستش را داخل چاه نمیبرد؛ تاریکی
تنها برای ماست ..»