و این قصه به پایان رسید ...
غصه مرا چنان فرا گرفته
که دیگر همدمم شده و در تنهایی ها با من است
هر چه میان من و تو بود تمام شد
میگذرد
فراموش میشود
و ما در خیالمان باهم زندگی میکنیم :)..
این صحبت محمود درویش رو باید با طلا بنویسیم بزنیم درست وسط زندگیمون :
« گمان میکردم آنکه دوستم دارد، حتی اگر غرقِ در تاریکیام باشم دوستم خواهد داشت، حتی اگر پر از زخم های روانی باشم، حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم، او با وجود همهی اینها دوستم خواهد داشت؛ اما نه! هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد
و دستش را داخل چاه نمیبرد؛ تاریکی
تنها برای ماست ..»
شما باید برای پیدا کردن صدای درونی خود تلاش کنید؛ زیرا هر چه بیشتر برای شروع صبر کنید، احتمال کمتری وجود دارد که آن را پیدا کنید.
انگشت در حلق مغزم کردم و تمام خرافاتی که به نام اعتقاد به خوردم داده بوده اند را بالا آوردم و چیزی در من زنده شد به نام انسانیت !
چرا وقتی مثل خودتون بر خورد میکنم
ناراحت میشید؟!
یعنی انقد از خودتون متنفرید ؟