چرا وقتی مثل خودتون بر خورد میکنم
ناراحت میشید؟!
یعنی انقد از خودتون متنفرید ؟
دستانت را به من بده
تا به آنجا حرکت کنیم
جایی که هیچچیز،در انتظار هیچچیز نیست
جایی که همهچیز،تنها در انتظار ماست.
اشعار پابلو نرودا-
بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یارِ تو ام، عشق کن که یارِ منی! :)
الان دقیقاً همونجام که شاهرخ مسکوب میگه:
«نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام نه حرفی
برای گفتن دارم و نه کاری برای کردن»
چقدر نزار قبانی قشنگ میگه:
«مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم؛
و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشتهام»
اصرار آدمو خسته میکنه، اصرار به خوب کردن حال کسی، اصرار به بیرون رفتن، اصرار به خوردن غذا و حتی نخوردنش، اصرار به دیدن یک فیلم و انجام دادن یک کار، اصرار به ادامه دادن به یک رابطه. مهم نیست چندبار بیانش کنی، در هرصورت انجامش نخواهم داد.
مدتیست که در ک*افت، روزهای مملو از کلافگیام را میگذرانم.
حدالامکان از سخن گفتن و ارتباط برقرار کردن با دیگران پرهیز میکنم.
حوصلهٔ حرفهای صد من یک غازشان را ندارم. مایلم کل روز را در رختخواب دراز بکشم...