چرا وقتی مثل خودتون بر خورد میکنم
ناراحت میشید؟!
یعنی انقد از خودتون متنفرید ؟
دستانت را به من بده
تا به آنجا حرکت کنیم
جایی که هیچچیز،در انتظار هیچچیز نیست
جایی که همهچیز،تنها در انتظار ماست.
اشعار پابلو نرودا-
بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یارِ تو ام، عشق کن که یارِ منی! :)
الان دقیقاً همونجام که شاهرخ مسکوب میگه:
«نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام نه حرفی
برای گفتن دارم و نه کاری برای کردن»
چقدر نزار قبانی قشنگ میگه:
«مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم؛
و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشتهام»
اصرار آدمو خسته میکنه، اصرار به خوب کردن حال کسی، اصرار به بیرون رفتن، اصرار به خوردن غذا و حتی نخوردنش، اصرار به دیدن یک فیلم و انجام دادن یک کار، اصرار به ادامه دادن به یک رابطه. مهم نیست چندبار بیانش کنی، در هرصورت انجامش نخواهم داد.
مدتیست که در ک*افت، روزهای مملو از کلافگیام را میگذرانم.
حدالامکان از سخن گفتن و ارتباط برقرار کردن با دیگران پرهیز میکنم.
حوصلهٔ حرفهای صد من یک غازشان را ندارم. مایلم کل روز را در رختخواب دراز بکشم...
من لا یکتفی بک، لا یستحقک....
«کسی که تو براش کافی نباشی
لیاقت تو رو نداره.»
هدایت شده از ڪافونھ
شب جمعه مشغول مطالعه بودم،
به این دعا رسیدم:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله مِن اَول الدنیا اِلی فَنائها
و مِن الاخرهِ اِلی بقائِها
الحمدلله عَلی کُل نِعمه
استغفرالله مِن کُل ذَنب و اَتوبُ اِلیه
وهُوَ اَرحمُ الراحمین.
بعد یک هفته مجدد خواستم آنرا بخوانم
که درحالت مکاشفه از ملائکه ندایی شنیدم که:
ماهنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشدهایم...
_علامهمجلسی