به تو که میرسم ، مکث میکنم...
انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ام...
مثلا در صدایت آرامش،
یا در چشم هایت زندگی...
این روزا دقیقا اونجاییم که صادق هدایت میگه:
"الآن نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید، زندهام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوق العادهای مرا نگهداشته..!"
به زودی،
وقتی همه چیز خوب شد،
به این دوره از زندگی خود نگاه می کنید
و از اینکه تسلیم نشدید،
خیلی خوشحال خواهید شد.
شاید سالها بعد..
وقتی با هم رو به رو شدیم بگوییم
این غریبه چقدر شبیه خاطرات من است ،،