ما خیلی وقته دیگه آرزوی بزرگ شدن رو نداریم.
حتی دیگه دوران اون زمانی ک وقتی بابا میاد، اون حس قایم شدنه دیگ نیست که بگرده و پیدات کنه یا دیگه وقتی مامان میره جایی حس این نیست ک بگی داری برمیگردی یه چیزی هم برای من بخر چون انقدر مشکل بینتون پیش اومده ک حرف زدن باهم دیگه فایده ای نداره. یا دیگه نمیشینیم بشماریم که چند روز دیگه چهارشنبه میشه که تعطیل شیم و یا دیگه حس اینکه تموم دغدغه و ناراحتیت این باشه که مامانت نذاشت شب بخوابی پیشش یا تنها اتفاق وحشتناک زندگیت دیدن کارتون کورالین بود نیست، دیگه نیست..
خیلی زود بزرگ/پیر شدیم.
زمانی که یه نفرو از خودتون دور می کنید
نباید توقع داشته باشید وقتی که برگشتید
همونجا منتظرتون مونده باشه..