من جدی جدی، ابلفضلی، خدایی، جون شما دیگه حال ندارم و واقعا خسته ام. یعنی احساس میکنم این فرایند بیدار شدن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، چایی و قهوه دم کردن، راه رفتن، خوابیدن و کلا زندگی کردن خیلی انرژی میبره و من واقعا اون سطح از انرژی رو دیگه ندارم. حالا این وسط مسطام باید با بقیه ارتباط کلامی برقرار کنی.
پوستم حساس، روحیهم حساس، همهچیم حساسه. میخوام برم رو پیشونیم تتو کنم «شکستنی»