نمیدونم چطور بگم اما هیچوقت اولویت دوست داشتن کسی نبودم ، شاید دوسم داشتن اما همیشه کسی تو زندگیشون بود که اون از من براشون مهم تر و دوست داشتنی تر بود
از اینکه شب ها بدون این که کسی و داشته باشم تا درباره ی روزی که گذروندم باهاش حرف بزنم میخوابم و صبح بدون نوتیف کسی بیدار میشم، واقعا دلگیر و غمزده ام.
بعضی وقتا خیلیا تو زندگیمون مقصر نیستند ، مقصر خودمونیم که بیش از حد بهشون بها میدیم
وقتی دیگه نمیتونی به هیچکس اعتماد کنی و ارتباط برقرار کنی یا حرف بزنی و حتی حوصله کسیو نداری دقیقا اونجا تو نه کسخل شدی نه افسرده ، اونجا عقلت کامل شده و فهمیدی آدما ارزش اینکه وقتتو بزاری واسشون ندارن .
نوجوونیم در خاکسترین حالت ممکن گذشت؛نه اکیپ دوستانه ای، نه سفر مجردی ای، نه رابطه ای، نه پارتی و گند کاری و خوشگذرونی و تجربه کردن و اشتباه کردنی. من همیشه تو اتاقم بودم، همیشه تو اتاقم بودم.