|شرقیِغمگین|
حقیقتا به قیافه خندون من نگاه نکنید پشت اون خنده ها کلی درد نهفته اس
میگن تو این سن چه دردی داری آخه
نمیدونم خب منم نمیدونم دیقا چمه
و این ندونستنه خودش باز یه درد دیگس
بله من زیاد میخوابم چون واقعیت سخت و ناراحت کنندست؛ بجاش توی خواب آسوده و آرومم.
تازه تو خواب میتونم هرچی که دلم میخواد باشم و هرکاری دوس دارم بکنم، یوقتایی حتی پروازم میکنم.
روانشناسی هست که میگه: خدا آدمایی که میخوای رو سر راهت قرار نمیده، اونهایی رو قرار میده که بهشون نیاز داری .
- تکیه داده بود به شیشه واحد گفت :
من نباشم دلت تنگ میشه ?!
مثه من بال بال میزنی یه لحظه فقط یه
لحظه باهام حرف بزنی !
به در و دیوار ك نگاه میکنی چش و چارِ من
میاد جلو چِشِت ؛ گفتم : ‹ بر من . .
ببخشا اگر از درون متلاشیام :)!
- داشتم فکر میکردم ك با خودم گفتم :
‹ بعضیامون خیلی بیرحمانه داریم یه دردایی
رو تحمل میکنیم و دردایی ك خیلی بزرگتر از
قد و قوارهی ماست ! هیچوقت حق انتخابی
براشون نداشتیم زورشون خیلی بیشتر از
لبخندایی هست ك داریم و دردایی ك هر بار از
خودت میپرسی خب چرا بازم من ! هر بار
جوابی ك هیچوقت پیداش نکردی برای سوالت
غمگین و غمگینترت میکنه : )!
- لكِنكَ فَهمتَ الحزنُ عيني الْصامِت ؛
ولی تو ، اَندوه ِ نگفتهی
چشمانم را میفهمیدی ! ≀