آدمیزاد با خودش که تعارف نداره
مگه چند روز زنده ای
که نخوری نگیری نپوشی
آدمیزاد با همین چیزا زنده اس
اونقدر پول داشت که میتونست
دوتا بیمارستان و باهم بخره
بردنش سردخونه گفتن جا نداریم
تا صبح رو زمین موند.
_نتیجه اخلاقی؟ زندگی کن .
یه استاد منطق داشتیم
توی دانشگاه اسمش دکتر
زکیانی بود .
میگفت هر وقت هرجا به
مشکلی برخوردید دنبال
مقصر نگردید ؛ مقصرش منم
بگردید دنبال راه حل . .
من که عاشقِ خودش نبودم!
چشمانش!
نگاهم که میکرد ؛
ناخواستهتماممرابرایشمیدادم''
گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم . از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام .
از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم :)!
یه روزی یکی میاد تو زندگیت و انقدر محکم بغلت میکنه که همه تیکه های شکسته و خورد شده ات برمیگردن میچسبن به هم ! 🫂"