آدما عاشقِ روحِ هم میشن :
جسم یه روزی بالاخره تغییر میکنه .!
آدما پیر میشن ؛
موهاشون سفید میشه
ومیریزه ؛
پوستشون تیره و چروک میشه
ولی ؛
روحشون عوض نمیشه ؛
برای دوست داشتن
نیاز به دیدن نیست ؛
کافیه حسش کنی . . !
آدم گاهی حواسش پرت می شود،
غذا از دهن می افتد،
چای یخ می کند،
کاغذ خط خطی می شود،
درس چند خط در میان خوانده می شود،
تلفن خودش را می کُشد،
تاکسی هی بوق می زند،
بعد که به خودش می آید می گوید:
من فقط داشتم یک لحظه به او فکر می کردم
اره فقط یک لحظه...!
توییت زده بود :
عشق واقعا پدیده عجیبیه؛ فکر کن طرف رو نه زاییدی، نه زاییدتت، نه هم خونته، نه گذشتهی مشتركی داريد، و نه حتی مطمئنی که آیندهی مشتركی خواهيد داشت!
یهو یه آدمی تِلِپی میفته
وسط زندگیت و تو حاضری جونتم
واسش بدی
خیلی عجیب و غیرمنطقیه …
حبیبي،
أنت حلوة مثل قطعة خبز أمي بالجبن و الجوز...
«عزیزِ من،
تو بسیار دلچسبی، به اندازهی لقمهیِ نون و پنیر و گردوی مادرم...» 🌱
نمیدونم قصه زندگیم چجوری تموم میشه،اما هیچ کجای این داستان نمیخونی که:"من جا زدم"!
یهبار میبخشه، دوبار فراموش میکنه، سهبار نادیده میگیره و میگه دوسش دارم ولش کن،
بعدش دیگه دلش پُر میشه، حرفای تلخت و همه اون اتفاقای بد، مرور میشه تو ذهنش،
میخواد بمونه پیشت، ولی دیگه نمیتونه.
من خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه کمک نمیخوای؟ هیچکس نبود، خودم درستش کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه میخوای حرف بزنیم؟ هیچکس نبود، گریه شد حرفام .
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه بریم یه چرخی بزنیم؟ هیچکس نبود با خودم چرخیدم ...
خیلی جاها نیاز داشتم یکی واقعی بگه دوست دارم هیچکس نبود، بی ذوق سَر کردم..
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه این پولو بزار جیبت، تا انقد سخت نگذره بهت هیچکس نبود، سگ دو زدم!
خیلی نیاز داشتم یکی بگه فدا سرت شده دیگه هیچکس نبود، خودخوری کردم..
خیلی جاها نیاز داشتم دلسوزانه یکی راه نشونم بده هیچکس نبود، اشتباه کردم و زمین خوردم .
ببین من خیلی جاها به خیلی چیزا نیاز داشتم و نبود دیگه نیاز به کسی نیست نبود و نخواهد بود ، ترسم از تنهایی ریخته..
آدم زنده به محبت نیاز دارد،
و مرده به فاتحه.
ولی ما جماعت برعکسیم
برای مرده گل می بریم
و فاتحه ی زندگی بعضی ها را
می خوانیم...!