اکثر آدمهایی که ما را رنج میدهند
رنج کشیدههایی هستند که نتوانستهاند
از زخم های خودشان عبور کنند.
انگار بالش ندارم، انگار پیتزام سس نداره، انگار سیب زمینی سرخ کردم نمک نداره، انگار نور خورشید اتاقمو نمیگیره، انگار نوار کاستم رو دستگاهنمیخونه، انگار بهار نارنجام بو نمیدن، انگار هدفونمروشن میشه ولی صدایی ازش در نمیاد، انگار نقاشیم رنگ نداره، انگار برگه های کتابم چسبیده بهم نمیتونم بازشون کنم و بخونمش، انگار در بطری شیرکاکائو سفت شده و نمیتونم بازش کنم، انگار سرعت زیرنویس با فیلم همخونی نداره. نبودنت دقیقا همچین چیزیه.
اونقدر لولِ شخصیتیتون رو توی روابط اجتماعی و عاطفی اتون بالا برید که وقتی قراره برای همیشه با یک نفر خداحافظی کنید، بگید:
"حتی اگر هیچوقت دیگه همو نبینیم و با هم حرف نزنیم، تو برای من مهم میمونی. و همیشه یه جای تو قلبم داری، چون من زمانی انتخاب کردم که کنارت باشم و خاطرات خوبی باهم داشتیم. پس ممنونم"
این خیلی شیک تر از بلاک کردن و داستان های بچگانه ی بعدشه!
تازگی خیلی عصبی و پرخاشگر شدم، حوصله ندارم، همه چیو فراموش میکنم، به سختی میخوابم و به سختی از خواب بیدار میشم، انگیزه ام صفره ، خیلی روزا چندساعت گریه میکنم بی دلیل،حوصله ی حرف زدن با ادمارو ندارم، حوصله ی اشنایی با ادمای جدید رو ندارم، تراپیستم تغیری تو حالم و توی زندگیم نمیتونه ایجاد کنه، همرو کنار گذاشتم، نه آدم سمی ای مونده نه هیچ دوست و رفیقی، موزیکام تکراری شدن، نمیدونم، تو سرمه ی روز تموم اکانتامو دیلیت بزنم و.. تمام
این روزا روزایین که هیچ کاری نمیشه کرد جز اینکه دست نوازش بکشی روی شونهی خودت و بگی از پس اینم برمیای
درحالی که میدونی داری بهترین خودت رو ارائه میدی و این تنها چیزیه که توی این نقطه از زندگی مهمه")