رج به رج
می بافم خیالت را
می شود بیایی
این دوست داشتن را
دورِ گردنت بیندازم ؟
بزرگترین خوشبختی این است که :
ما را بخاطر خودمان و برای آنچه واقعا هستیم
دوست بدارند ...
نه من مجبورت نمیکنم که باهام صحبت کنی، فقط دارم بهت میگم که دلم برات تنگ میشه، فقط میخوام بهت بگم که حرف زدن با تو رو دوست دارم، و اگه این حسم بهت متقابل نیست عیبی نداره. بههرحال قرار نیست دو نفر احساسات مشابهی به هم داشته باشن. در هر صورت هرموقع نیاز به حرف زدن داشتی، من اینجام برای تو...
همیشه اولویت اول آدما باشید؛ مثلا تو خونه ما هر گندی که زده میشه بابام اول منو صدا میکنه
من واقعا یه مشکل جدی دارم تقریبا هر چی رو دستمه رو میندازم و هر چی رو میزه رو میریزم و خودمم که مدام میخورم به در و دیوار
در واقع زمان چیزی رو درست نمیکنه ..
زمان فقط سطح دغدغه ی آدما رو تغییر میده ؛
موضوع اینه که فرقی نمیکنه چه مدتیِ باهم
تو رابطهاید نقطه پایان یه رابطه همونجاست
که یکی از طرفین یادش میره چطوری مثل
روزای اول به طرف مقابل توجه کنه.
هدایت شده از 「 مـغموم 」
خیلی طول کشید تا توانستم از تنهایی ام لذت ببرم، کار خاصی هم نمیکنم، مثلا چای میخورم یا فیلم میبینم یا به گلدان هایم آب میدهم، قبلا برای لذت بردن از همه ی این ها باید کسی کنارم میبود، کسی مرا میدید. (میخندد)
- چگونه این اتفاق افتاد؟!
+ پس از زخم های پی در پی.