کاش میتونستم برگردم به گذشته، نه برای
اینکه چیزیو تغییر بدم، برای اینکه یه سری
حسهای قدیمی رو دوباره احساس کنم .
وقتی یه لباسی رو دوس داری اما میدونی پولشو نداری بخری همیشه دلت پیشش میمونه، اما وقتی بری پرُو کنی ببینی که بهت نمیاد دیگه بهش فکر نمیکنی. خیلی از آدما هم همینجورین، نه درحدمون هستن و نه بهمون میان، فقط از دور برامون قشنگن.
یکی و پیدا کنید که جایِ ابراز علاقههای زیاد،
جایِ عاشقتم گفتنای بی وقفه، فقط بلدتون باشه،
بدونه الان که داری با بغض حرف میزنی از چیزی دلخوری،
بدونه وقتی تند تند حرف میزنی عصبی و ناراحتی،
بدونه وقتی زیاد سکوت میکنی دلت گرفته،
بدونه وقتی داری پشت سرهم بهش زنگ میزنی
از رویِ نگرانیه نه گیر دادن،
و خیلی چیزای دیگه؛
اینکه بلدت باشه مهمه،
اینکه بدونه الان چه حرفی و چه کاری خوشحالت میکنه مهمه.
اگه هر دوتون زیاد باهم دعوا میکنید و هربار با معذرت خواهی از هم تمومش میکنید،
شما دوتا به طرز خیلی قشنگی برای هم ساخته شدین ، مهم نیست هرچی بشه ، فقط باهم بمونید دنیا بهتون نیاز داره.
فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چایی انداختی، درسته که اون قند حل شده و دیده نمیشه ولی برای همیشه مزهی اون چایی رو عوض کرده
یه وکیلی میگفت:
60 سال وکالت انجام دادم، تمام شکایت ها بین کسانی بود که به هم اعتماد داشتن
گفت چیشده؟ تو فکری
گفتم دلتنگ بچگیم شدم امروز.
دلتنگ اینکه همه خراب کاریامو میزاشتن پای بچگیم و خبری از تو دیگه بزرگ شدی نبود
دلتنگ اینکه شبا وقتی نمیتونستم بخوابم میرفتم وسط مامان بابام میخوابیدم
دلتنگ اینکه هیچ دغدغه ومشغله ای نداشتم و تنها نگرانیم این بود که از ساعت پخش کارتون مورد علاقم جا بمونم
دلتنگ بستنی عروسکیایی که واقعا مزه بستنی میدادن
و روزایی که اصلا نمیدونستم درد چیه نمیدونستم زندگی چقدر بی رحمه
دلتنگ اون موقع هایی که اصلا چیزی به اسم احساس ناکافی بودن درونم وجود نداشت
دلتنگ اون معصومیت بچگیم شدم، خیلی زود تموم شدن اون سالهای بچگی…خیلی زود.