نمیدونم کدومتون احتیاج دارین این جملات محمود درویش رو بشنوین:
آن پاسخهای بیرحمانه را فراموش نکن؛ به یادشان بیاور تا دلتنگ نشوی.
من نه مغرورم نه از دماغ فیل افتادم نه با شما خصومت شخصی دارم،
من
فقط
حوصله
ندارم.
من خیلی وقتا ناراحت شدم، خیلی وقتا به دل گرفتم. خیلی وقتا اذیت شدم، اما زدم به یه کوچه و یه راهه دیگه. به رو خودم نیاوردم و از درون پاره شدم، شکستم. میخوام اینو بهت بگم اگه میبینی با جملت فقط یه لبخند بهت زدم و هیچی نگفتم. بدون اون لحظه پر درد ترین حرفتو فرو کردی تو قلبم، میخوام اینو بگم که مراقب حرفامون، جمله هامون، خیلی باشیم. بعضی وقتا آدما میشکنن و تیکه تیکه میشن، تو هم نمیتونی مثل پازل دوباره بچینی و مثل اولش کنی.
"سپس برایت مینویسم،
و امیدوارم که نامههای مرا نخوانی بلکه خودم را بخوانی؛ کلمات نتوانستهاند مرا برایت توضیح دهند."
دلم میخواهد کسی برایم شعر بخواند، آواز بخواند، قصه بگوید، لالایی بخواند، داستان بگوید، دلم میخواهد کسی برایم کتاب بخواند و من گوش کنم
یه غمی هست
که نمیدونم هردفعه از کجا پیداش میشه
و زندگیم رو، نفس کشیدنم رو، ضربان قلبم رو مختل میکنه