نهنگی دید مرگش را؛ ولی دل رابه ساحل زد، من از پایان خود آگاهم اما، دوستت دارم:))
تو آخرین حرفاش بهم گفت "مراقب خودت باش" و این دلگیرترین مراقب خودت باشی بود که تاحالا شنیدم، انگار داشت میگفت "من دیگه نیستم که مراقبت باشم"
ولی میدونی تلخترین چیزی که بینمون اتفاق افتاد چی بود؟
اینکه شدیم دوتا غریبه که همهچیز هم رو میدونن ...
انگار همه جا دنبالم بود .
میدیدمش، حسش میکردم، اما هرچقدر سعی کردم پیداش کنم نشد . فقط یه خیال بود !
گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که بعضی از آدمها فقط میتوانند در قلبمان بمانند نه در زندگیمان .