باید زودتر از پسِ این روزهای پرفشار بربیام و بعدش انقدر بلندبلند بخندم که از چشمهام اشک بیاد!
من نمیدونم با این غم چیکار کنم، همیشه بیخ گوشمه، حتی وقتی قشنگ ترین لباسمو پوشیدم، وقتی بهترین آرایشمو کردم، وقتی دارم با آهنگ مورد علاقم میرقصم، وقتی کنار پنجره وایسادم و لیوان چاییم دستمه، حتی وقتی خوب ترین عکسمو استوری میکنم، وقتی تو کافه نشستم و منتظرم شیک شکلاتم رو بیارن، تو باشگاه وقتی که دمبل رو برمیدارم، موقع خرید وقتی ویترین مغازه هارو میبینم، تو حموم وقتی در شامپو رو باز میکنم، وقتی که پیازو رنده میکنم تا غذا بپزم، موقع رانندگی که یهو فرمونو محکم تر میگیرم، حتی وقتی که دارم خمیر دندونو میزنم به مسواکم، این غم منو ول نمیکنه، بخشی از من شده، تو بهترین لحظه هامم یه گوشه وایساده و واسم دست تکون میده
احساس میکنم دیگه قرار نیست هیچوقت ناراحت شم، انقدر که بعضی چیزا تا الان ناراحتم کرده، تهش دیگه قراره عصبی شم، اونم کوتاه.