خداحافظ گاری کوپر رو زمان سربازی خوندم.این بخش از کتاب واقعا درخشان بود و توی ذهنم حک شد؛
"وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا، فکر نکن که فراموشت کردهام یا دیگر دوستت ندارم، نه!
من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست؛ بودنت مشکلی را حل نمیکند، تنها دلتنگترم میکند"
برای بهترین آدم زندگیتون این تیکه از کتاب تکه های از کل منسجم رو بفرستین که میگه:
"با هم عبور خواهیم کرد از دردها و بحرانها
با هم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم
با هم گذر خواهیم کرد از هر لحظه این زندگی غیرقابل پیش بینی"
به همین قشنگی..
نهایتن حق داری دو ساعت دیر سین بزنی، بعدش میشه: اون ازم بدش میاد؟ حالش خوبه؟ اتفاقی افتاده؟ چیزیش شده؟ خوشش نمیاد با من حرف بزنه؟ دلش نمیخواد منو ببینه؟ دیگه پیش من نمیاد؟ افکار من مریضه عزیز من:)
اعصاب منو خراب میکنی؟ باشه عزیزم راحت باش فقط من دارم از اتاق میرم بیرون چراغو پشت سرم خاموش میکنم، حالا تو پاشو خودت روشنش کن.
فقط یه بار تاسِ زندگیم ۶ افتاد، اونم تو بودی
[ نشانم بده جز ماندن چیزِ دیگری بلد نیستی ]
هدایت شده از •رُگا•
خاطراتیکهآدمهایشرفتهاند،دردناکند،
ولیخاطراتیکهآدمهایشحضوردارند
اماشبیهگذشتهنیستند،دردناکترند💔؛