بله من خیلی بیجنبم لطفا تو ارتباطتون با من تا حدممکن و حتی بیشتر، ادب و رعایت کنید و حد و مرزتونو بدونین .
یه آدمیم که دلم میخواد خیلی کارا بکنم
ولی تو یه بدنی که همش میخواد بخوابه گیر افتادم…
میدونی، خیلی وقته دیگه ناراحت نیستم، خوشحالم نیستم. یه حالی بین بودن و نبودن، نمیدونم با کدوم کلمه میشه بیانش کرد. شاید دیگه عادت کردم، عادت کردم به داشتن احساسهای اضافی.
حالش همیشه بهاری بود ،
یک لحظه آفتابی بود یک لحظه بارانی،
یهو طوفان میشد،
همه چیز را به هم میزد،
چند ثانیه بعدش جوری آرام بود که هیچکس نمیفهمید در دلش چیست.
بیاید یه جوری زندگی کنیم
که هرجا حتی اگه ادمی یک ساعت فقط کنار ما گذروند
تا اخر عمر که یاد ما بیفته بگه چقد مهربون بود چقد دوست داشتنی بود چقد با معرفتو خاکی بود بخدا این چیزا کنتور نمیندازه انقد به دور بریا و خانواده و دوستاتون سخت نگیرید.