از آدمها اونهایی که میگن «بخاطر فلان کار ازت ناراحتم» رو بیشتر دوست دارم؛ شفاف، رک و بالغ!
من واقعاً آدم خوبی بودم . نمیگم اشتباه نداشتم ولی حداقلش این بود تمام تلاشمو میکردم خوب باشم و به کسی آسیب نرسونم .
حس میکنم حقم نبود که خیلی اتفاقا برام بیفته ..
هیچ وقت بهترین دوست کسی نبودهم. حتی بهترین دوست بهترین دوستام. حتی بهترین دوست کسی که خیلی دوستش دارم. من از اون دسته آدمهایی نیستم که موندگار باشه، میچسبن یه جایی گوشهی ذهن شما و کنده نمیشن. بامزه نیستم، یه جوری که از خنده دل و رودهتون بپیچه به هم و وقتی نیستم بگین جای فلانی خالی، اگه بود چقدر خوش میگذشت. اون قدری تجربههای جالب انگیزناک نداشتهم. کلمات منحصر به خودم ندارم که به واسطهشون یادم بیفتین. لحنم، قیافهم، لباس پوشیدنم و حرفهایی که میزنم خیلی معمولی هستن. همیشه تنها بودهم و عمق این تنهایی رو انقدر دوست دارم که با هیچ چیز دیگهای عوض نمیکنم چون خودم رو درش خیلی معمولی یافتم. البته شاید تنها چیز غیر معمولی که در خودم سراغ دارم همین هست که نقاب نمیزنم. من هیچ ایدهای ندارم برای نجات دادن دنیا. خیالپرداز خوبی نیستم. همه چیز رو همون شکلی میبینم که هست و همه رو همون جوری میپذیرم که هستن. کسی رو سؤال پیچ نمیکنم اصراری ندارم که کسی خودش، دنیای شخصیش یا گذشته و حالش رو تمام و کمال برام توضیح بده. فکر میکنم اگه لازم باشه چیزی رو بدونم آدمها خودشون میان و همون قدری که لازمه در موردش برام حرف میزنن. بله؛ من مدتهاست که هیچ اصراری ندارم به هیچ چیزی. اصراری ندارم به برآورده شدن خواستههام. اصراری ندارم به اینکه اگه خیلی دلتنگش میشم، خیلی دلتنگم بشه. اگه خیلی دوستش دارم، دوستم داشته باشه. اصراری ندارم به فهمیده شدن، به درک شدن، به اینکه یکی گوش باشه برای غصههای کوچکم. اصراری ندارم به غافلگیر شدن، به عوض کردن اطرافیانم، به اثبات درست بودن عقایدی که خودم هم هیچ اطمینانی ندارم به درست بودنشون. حتی اصراری ندارم به زنده بودن، به زنده موندن. من معمولیام و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم. معمولی بودن فقط خیلی معمولیست. معمولی بودن شاید همون دلیلیست که باعث میشه بهترین دوست کسی نباشم. کسی که وقتی از هم پاشیدی بهش زنگ بزنی و بگی: بیا جمعم کن. شاید این معمولی بودنم خوب باشه برای بقیه. یه جوری که جای خالیم نه به چشمشون بیاد، نه بذاره هیچ دردی بپیچه توی دلشون.
نمیدونم کدومتون احتیاج دارین این جملات محمود درویش رو بشنوین:
آن پاسخهای بیرحمانه را فراموش نکن؛ به یادشان بیاور تا دلتنگ نشوی.
پس زده شدن خیلی حس تلخیه. آدم هیچوقت فراموش نمیکنه، شاید بعد از اون آدمای زیادی بیان تو زندگیت، شاید خودش بعدن پشیمون بشه و سراغت بیاد اما هیچوقت نمیتونی فراموش کنی که یه زمانی یه نفرو خواستی و اون تو رو پس زد.
زمان دقیقش یادم نیست اما چند وقتی میشه که حال خوب من به روز نمیکشه.میگم زمانش یادم نیست چون یه درده بزرگ و یه غم گنده باعث این نشده.من بارها سر دردای کوچیک،غمای کوچیک،اشک ریختمو گریه کردم و همون غما انقدر روی هم تلنبار شدن که الان نمیزارن خوشحالی من،حال خوب من موندگاری داشته باشه برای همین وقتایی که حالم خوبه میشه سنجاق ذهنم تا اگه بعد اینا دیگه حالمم خوب نشد اما خاطره داشته باشم از وقتی که حالم خوب بوده هرچند کوتاه هرچند کوچیک هرچند زود گذر.