eitaa logo
|شرقیِ‌غمگین|
2 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
214 ویدیو
5 فایل
^^
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان دقیقش یادم نیست اما چند وقتی میشه که حال خوب من به روز نمیکشه.میگم زمانش یادم نیست چون یه درده بزرگ و یه غم گنده باعث این نشده.من بارها سر دردای کوچیک،غمای کوچیک،اشک ریختمو گریه کردم و همون غما انقدر روی هم تلنبار شدن که الان نمیزارن خوشحالی من،حال خوب من موندگاری داشته باشه برای همین وقتایی که حالم خوبه میشه سنجاق ذهنم تا اگه بعد اینا دیگه حالمم خوب نشد اما خاطره داشته باشم از وقتی که حالم خوب بوده هرچند کوتاه هرچند کوچیک هرچند زود گذر.
اینجوریم که هم دلم میخواد تو جمع دوستام باشم هم حوصله هیچکیو ندارم!
مامان بزرگم میگفت توجه ادما رو از کاراشون بفهم نه از حرفاشون، نگاه کن ببین اولویت چندم آدمایی تا یهو بخودت نیایی ببینی تمام خودتو گذاشتی وسط درحالیکه هیچوقت مهمترین نبودی میگفت بخودت احترام بذار تا بهت احترام بذارن! میگفت مثل ما نباش اینقدر بودیم که بودنمون به چشم نمیاد دیگه!!
انتظار كه چيز بدی نيست، روزنه‌ی اميدی‌ست در نااميدی مطلق!
باشه ولی ‏آدمای زندگیتو اون روزی میشناسی که خودشون هزار و یک کار و مشکل دارن ولی میان کمکت و تنهات نمیذارن.
‏گاهی وقتا اگر آدما بهتون میگن که براتون چیکارا کردن نشونه ی منت گذاشتن نیست بلکه میخوان بهتون ثابت کنم چه آدم بی معرفت و قدرنشناسی هستید.
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم در خود برسیدیم و به جایی نرسیدیم.
اینکه یه نفرو دوست نداشته باشی کاملا عادیه، اما اینکه یک نفر رو"دیگه" دوست نداشته باشی، یه انقلاب درونیه
فراموش هم میکنی؛اما یه روزی صبح،لابه لای روزمرگی،وقتی داری ظرفای صبحونه رو میشوری غم از لابه لای لیوانا و استکانهای کفی میلغزه روی دستت و تا درونی ترین لایه مغزت عبور میکنه!
من نمی‌خواستم؛ نمی‌توانستم شاهدِ این باشم که برایِ کسی عادی و معمولی و درجه دوم هستم. منظورم این است که می‌خواستم برایِ کسی فوق‌العاده و کم‌یاب باشم. چه می‌دانم، دستِ کم قند نبات، قُرصِ ماه یا شیرینیِ زندگی کسی باشم. نمی‌دانم می‌خواستم ستاره‌یِ دنباله‌دار، چراغِ سر درِ خانه یا تاجِ سر کسی باشم. می‌خواستم موسیقی مورد علاقه‌ی کسی باشم. می‌خواستم عشق باشم و علائم حیات! می‌خواستم امید و شور را در زندگی کسی به راه بیاندازم؛ عقلی را از کار بیاندازم! می‌خواستم علت بروز زندگی در کسی باشم. دست کم می‌خواستم کسی مرا روی قلب خود بپاشد تا جوانه بزنم و رشد کنم. می‌خواستم چشمی به چشم   من ببازد. کسی به سرود اندوه من بتازد. کسی به یاد من نخوابد. دست کم با یاد من از خواب برخیزد. برای من شعر بگوید. کمتر از آن با هر چیز کوچکی یاد من بیفتد؛ مگر چند سال زنده‌ایم؟
فکر نکردن بهت رو یاد گرفتم. [نشدنی ها،جلد اول،مقدمه]