برای آدما ،چه اونایی که برات عزیزترن، چه اونایی که فقط دوستتن خاطره های خوب بساز؛ اونقدر براشون خوب باش که اگه روزی هرچی بود گذاشتی و رفتی، توی کنج قلبشون جایی برات باشه! تا هرزگاهی بگن کاش بود! هرزگاهی دست دراز کنن و بخوان که باشی ! هرزگاهی دلتنگ بودنت بشن ...
میدونم سخته ولی ، تو خوب باش...
احساساتِ آدمیزاد خیلی عجیبه ، شما دو روز دلتنگشی، یهو میاد باهات یه ساعت حرف میزنه تا دو روز آینده شارژ میشی
اونجا که نزار قبانی میگه:
"من هیچوقت احساس ناتوانی نمیکنم،
مگر وقتی که دلتنگ تو میشم..."
به نظرم باگ آدمیزاد همین دلتنگیه.
همین که نمیتونه بیخیال یه خاطره بشه...
از هر حرف پیچیده و مبهم و طعنهآمیزی که غیرمستقیم بیان شه توی روابط دوستانه، خستهم. من دیگه خیلی پیرم. با من چت نکن. بیا برات چایی بریزم و بشین حرف بزن با من ببینم چی به سرت اومده رفیق.
بزار قضاوتت کنن؛بزار در موردت اشتباه فکر کنن؛بزار پشت سرت حرف بزنن.اینکه دیگران در موردت چه فکری میکنن مشکل تو نیست.
نظر آدما برات نون و آب نمیشه.پس رو خودت تمرکزکن؛مهربون بمون،به عشق متعهد بمون،خودت بمون و در اصالت خودت رها باش.مهم نیست که اونا چیکار میکنن یا چی میگن؛تو هرگز به ارزش خودت شک نکن و مثل همیشه به درخشیدن ادامه بده...
هرگز فکرش راهم نمیکردم
بزرگ شدن این همه دلگیر باشد!
که گاهی زندگی ات طعم قهوه بگیرد همانقدر تلخ همانقدر تیره...
به این در و آن در بزنی که حالِ دلت کمی خوب شود، که روزهایت کمی رنگ زندگی بگیرد، که کمی لبخند در زندگیت معنا پیدا کند!
هرگز فکرش را هم نمیکردم که زندگیام آنقدر با غم در آمیخته باشد که تنها دلخوشیام گذر زمان باشد!
و حالا من،
جوانی که پیر شدهام و مبتلاام به روزمرگی!
و افسردگی خصوصیت بارزیست در من که روز به روز بیشتر بر روحم رخنه میکند!
و من هر شب آرزو میکنم به روزهای کودکیم برگردم!
که تنها درد زندگیم زخمِ زانوهایم باشد!
هیچکس اندوهی را از دلم در نیاورد،من همیشه تک و تنها،در گوشه کناری همه را بخشیدم.
هر تصمیمی میگیری ، بگیر ولی یا با تموم وجود پاش بمون یا کاملا بیخیال شو ؛ دو دل بودن آدمو نابود میکنه .