هرگز فکرش راهم نمیکردم
بزرگ شدن این همه دلگیر باشد!
که گاهی زندگی ات طعم قهوه بگیرد همانقدر تلخ همانقدر تیره...
به این در و آن در بزنی که حالِ دلت کمی خوب شود، که روزهایت کمی رنگ زندگی بگیرد، که کمی لبخند در زندگیت معنا پیدا کند!
هرگز فکرش را هم نمیکردم که زندگیام آنقدر با غم در آمیخته باشد که تنها دلخوشیام گذر زمان باشد!
و حالا من،
جوانی که پیر شدهام و مبتلاام به روزمرگی!
و افسردگی خصوصیت بارزیست در من که روز به روز بیشتر بر روحم رخنه میکند!
و من هر شب آرزو میکنم به روزهای کودکیم برگردم!
که تنها درد زندگیم زخمِ زانوهایم باشد!
هیچکس اندوهی را از دلم در نیاورد،من همیشه تک و تنها،در گوشه کناری همه را بخشیدم.
هر تصمیمی میگیری ، بگیر ولی یا با تموم وجود پاش بمون یا کاملا بیخیال شو ؛ دو دل بودن آدمو نابود میکنه .
با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خودِمزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هر کسی که باشد. همهشان آن بیرون دارند حقههای حقیر سر همدیگر سوار میکنند و کلهمعلق میزنند.
این روزا بیشترین جایی که هستم تو خودمه.
بیشتر حرفام با خودمه و کلنجار و دعواهامم با خودمه.
زیاد حوصله ندارم ، از بحث فراریم و با یک باشه حق رو به بقیه میدم که فقط بیخیالم بشن.
ذهنم درگیره و انگار یه صف بزرگ از موضوعات مختلف منتظرن که نوبتشون برسه و بهشون فکر کنم.
آره وجودم بهم ریختست و باید خودمو مرتب کنم اما نمیدونم دقیقا از کجاش ، فقط میدونم نباید تو این وضعیت بمونم...
لطفا چند دقیقه دست از تلاش برای موندن تو زندگی آدمها بردارید و ببینید آیا کسی برای شما باقی میمونه یا نه.
احتمالا برایش دوران سختی بود؛ دورانی که تقلا میکرد زندگی کند، پیشرفت کند، خوشحال باشد، اشک بریزد اما خاموش نشود، نفس بکشد بدون درد، نترسد، بجنگد، نرود و بماند، بسازد، انسان باشد. زنده بماند، زنده بماند، زنده بماند.
از صبح دارم درس میخونم، حتی نمیفهمم چیو نمیفهمم، حتی نمیفهمم چیو باید بفهمم، حتی نمیفهمم که دارم نمیفهمم؛ این تهدید آخرمه، من شوهر میخوام، سن من از درس خوندن و این مسخره بازیا گذشته.
هدایت شده از ایده و ترفند خانوم خونه👸🏘
چقدر ممکن است دوباره کسی را پیدا کنی
که جزئیاتِ تو برایش مهمترین چیز باشد؟
کسی را بیابی که گریه هایِ تو غمگینترین
اخبار روزش باشد؟ و کسیرا پیدا کنی که
تمامِ حرف هایش را به سمت تو بکشاند تا
از تو بگوید؟ چقدر ممکن است کسی مثلِ
من، تو را چُنان دوست بدارد که پیامبری،
خدایش را؟