آدم رو خسته نکنید!
به آدم فشار نیارید، کاری نکنید آدم ناامید بشه!
بسه خب...
بابا بسه، بسه...
چطور دیگه باید بیان بشه این بسهها؟
درس امشب:
آدمارو نه تو سفر، نه تو عصبانیت میشه شناخت؛
آدما رو موقعی که خرشون از پل میگذره باید بشناسی((:
یکسال پیش همه چی متفاوت بود
ولی الان ک به عقب نگاه میکنم میفهمم ی سال میتونه خیلی کارا با ادم بکنه.
واقعا دیگه از تلگرام،
از توییتر،
از اینستا،
از موبایلم،
از خوابیدن،
از آدمای دورم،
از خانواده،
از آهنگام،
از هنذفری،
از فکر کردن،
از خونه،
از فیلم دیدن،
از امید دادن و امیدوار بودن،
از شب بیداری،
از استرس،
از بغض،
از خشم،
از کلافگی،
از غم،
از همه چی،
خسته شدم ...
دخالت میکنیم توی زندگیِ همدیگه ؛
اسمشم میذاریم دلسوزی ...!
مدام هم تکرار میکنیم
من اگه چیزی میگم
فقط برای خودته ...!
لطفا برای خودم هم که شده
دیگر چیزی نگویید؛
میخواهم برای "خودم" زندگی کنم
نه دیگران ...
کاش میتونستم زمان رو مدتی نگه دارم، خودم رو بغل بگیرم و باز دوباره تلاش برای زنده موندن رو از سر بگیرم.
- فُلانی
رابطهام با دوستام به جایی رسیده که نه دوست صمیمیشونام نه دوست غیرصمیمی، یه دوستی که هست دیگه؛ وجود داره، نفس میکشه.