اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت..
شب دوباره همانیم، آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا!
حتی اگر تمام روز ، در قوی ترین حالات ممکن انسان زیسته باشیم.
هدایت شده از ایده و ترفند خانوم خونه👸🏘
گمان کردند که هرگز غمگین
نمیشوی، زیرا همیشه لبخند
به لب داری.»
سختیها را جدی نگیر...!
اصلا بگذار از این همه خونسردیات تعجب کند. بگذار بداند تو بیدی نیستی که با این بادها بلرزی!
اصلا تا بوده این چنین بوده، سختیها همین را میخواهند؛ میخواهند جدی بگیریشان، آنوقت دست بگذارند بیخ گلویت و نگذارند آب خوش از گلویت پایین برود!
اما تو مثل همیشه آرام باش، مثل همیشه بخند، سخت باش، اما سخت نگیر.
بگذار سختی با تمام وجودش احساس کند، که هنوز هم کسی در این گوشه از دنیا، سخت تر از خودش پیدا می شود.
تو قوی باش... فقط همين!!
امروز به یه اصطلاح انگلیسی برخوردم که دقیقا انگار منو توصیف میکرد.
SUDDEN URGE TO LEAVE EVERTHIGE,
یعنی "تمایل ناگهانی به ترک همه چیز"
چقدر عجیب و واقعی..
دلم میخواد برم و به دورو بریام بگم "من فعلا حالم خوب نیست، میشه دست از دوست داشتنم برنداری تا دوباره بیام؟"
دیگه دلم نمیخواد هیچ وابستگی ای ، هیچ خاطره ای
هیچ دوست و هیچ عشقی داشته باشم.
همشون باعث گرفتاری میشه..
از من به شما نصیحت!جایی بمونید و جایی باشید که واستون ارزش قائل باشن
جایی باشید که بودنتون مهم باشه به زور نمونید هیچ جا!حالا اونجا چه تودل یه شخص باشه چه تو رابطه باشه چه تو خونه باشه چه بین دوستاتون باشه چه خانواده؛هرجا و هرجا باشه فرقی نداره...
لحظه ای که حس کردین دیگه جایی ندارین بار و بندلیتون رو جمع کنین و خیلی آروم برید از تنهایی و تنها موندن بعدش نترسید!
بخدا تنهایی یه روز تموم میشه،اشکاتون یه روزی تموم میشه...
اما دل،دلشکسته هیچوقت التیام پیدا نمیکنه بلکه روز به روز زخمش عمیق و عمیق تر میشه
موندنتون رو به جایی نرسونید
که با دل شکسته برید،واسه خودتون و بودنتون ارزش قائل بشید:)
به قول کریستوفر مورلی: اون چيزى رو بخون كه هيچكس ديگه نميخونه، به چيزى فكر كن که كس ديگهاى بهش فكر نمىكنه و كارى رو بكن كه هيچكس جرأت انجام دادنش رو نداشته باشه. ضروری نيست كه ذهنتون دائما با آدمها هم عقيده باشه!