دیدی که سخت نیست تنها بدون من
و صبح می شود شب ها بدون من
این نبض زندگی بی وقفه می زند
فرقی نمی کند دنیا بدون من !
کابوس و وحشتم اما برای تو
زیباست همچنان رویا بدون من !
عاشق شدم شبی با تو ؛ کنار تو
عاشق شدی تو نیز اما بدون من !
من که جهنمم تو از خودت بگو
آسوده ای هنوز آیا بدون من ؟!
من مرده ام ولی بسیار واضح است
سر زنده تر شدی هر جا بدون من ...
حالِ تو خوبِ خوب یک روزِ نابِ ناب
خوشبخت می شوی حتی بدون من !
از خود گذشته ام چون عاشق از غرور
تو نیز رد شدی تنها بدون من
دیروز اگر چه سخت امروز هم گذشت
فرقی نمی کند فردا بدون من !
من توی خلوتم هرشب برات گریه میکنم ولی وقتی میبینمت یجوری از کنارت رد میشم که انگار وجود نداری..
آدمیزاد یه وقتا مجبوره دیگه..
مادرم خیلی زیباست، از هرچیزی که داشت به خاطر من گذشت، هیچوقت چیزی رو به من ترجیح نداد، هیچوقت چیزی رو به من ارجحیت نداد، چیزایی که من دوست داشتم براش مهم تر از چیزاییه که خودش دوست داره، خوشحالیش اینه که من خوشحال باشم، وقتی ناراحتم از من ناراحت تر میشه، کاش میتونستم بیشتر از این با کلمات توصیفش کنم ولی زبان حرف زدن آدمیزاد همیشه تو نوشتن احساساتش ناقصه .