تو ماه را بیشتر از همه دوست میداشتی وحالا ماه هر شب تو را به یاد من میآورد میخواهم فراموشات کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجرهها پاک نمیشود..
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آخرین شکست عشقیت چه درسی گرفتی؟ اگه تازگی کات کردین این ویدیو
رو حتما ببینین.
هدایت شده از ایده و ترفند خانوم خونه👸🏘
احتیاج دارم یک اتفاق بیافتد، یک اتفاقِ
ناممکنِ غیرمنتظره. اتفاقی که حتی فکرِ
آنرا هم نمیکنیم. بعدها برایِ هم بگوییم
که؛ یادت هست ؟ بعد از همان روز بود که
همهچیز شبیه یک معجزه شد.
برای امشب :
کاش میتونستم آسمون شب رو بندازم روم و بخوابم
بزرگ و سنگینه و
ماه و ستارههاشم خیلی قشنگه
میدونی، خیلی وقته دیگه ناراحت نیستم، خوشحالم نیستم. یه حالی بین بودن و نبودن، نمیدونم با کدوم کلمه میشه بیانش کرد. شاید دیگه عادت کردم، عادت کردم به داشتن احساسهای اضافی.
چطور بگویم؟ دست خودم نیست.
وقتی صدای مادرم را از پشت گوشی میشنوم یا به کودکان شاد که نگاه میکنم یا حتی وقتی به تنهایی لنگه کفشها فکر میکنم دلم میخواهد وسط پیاده رو بنشینم و زار زار گریه کنم.
انگار طاقتم برای طاق شدن همین چند ثانیه غم را احتیاج دارد.
برداشتم، دست از آن رویای مقدس شیرین برداشتم، حالا خوشحالی خاطره دوری است که تو را در ذهنم زنده میکند.