eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
85 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
part326 آیلار دستانش را تکان داد و سری تکان داد .. —راستش منم همینطور .. دیگه .. دیگه امیدی نداشتم .. جواد با ته مایه های خنده اش سرش را پایین انداخت و نجوا کرد .. —بله بله میدونم .. آیلار چشم غره ای حواله اش کرد .. —الان حله خانوووم ؟ سوالی نیس بپرسی ازم ؟ چیز دیگه ای نمیخوای برات تعریف کنم؟ آیلار کمی فکر کرد و نخیری نجوا کرد و به سمت خانه حرکت کردند .. زهرا وقتی آنهارا دید دستی زد —ای خدا ببین شون. خنده ی جمع به هوا رفت .. آن دو هم همینطور .. میرزا تخم جنی نجوا کرد و ادامه داد .. —آیلار بابا .. تو که بیشتر از اینا ذوق داری .. ایشالله قسمت خودت . زهرا کنار آیلار ایستاد و آرام طوری که فقط خودشان بشنوند .. لب زد : —خدا از دهنت بشنوه حاج بابا . آیار چشم هایش گرد شد و خنده ای کرد .. صورتش را رو به جمع برگرداند و با ندیدن سعید اخمی کرد .. —پس اون دوتا کجان؟ ---------------------------------------------------------- تخم جن به معنای بچه شیطون است که بیشتر در زبان افراد شیرازی گفته میشود. https://eitaa.com/foglev
part327 ملوک شانه ای بالا انداخت .. —ماهم نمیدونیم والا ، چند دقیقه رفتن تو تراس دیگه انگار همونجا غیب شدن .. زهرا نجوا کرد.. —من که میگم تراس یه بهونست. میرزا از این همه بلبل زبانی اش استغفراللهی زیر لب نجوا کرد .. تا چشم بر هم زد زهرا از مقابل چشم هایش دور شد و سمت تراس دوید و صدایش بلند شد .. —ولی من دست بردار نیستم وفورا در تراس را باز کرد و با سرو صداهای زیادش وارد تراس شد .. سعید فورا باشنیدن صداها به حرف امد —چه خبرته زهراااا. سر آوردی ؟ زهرا نگاهی به غزل انداخت و تکیه اش را به دیوار داد .. سعید با خنده نجوا کرد —تلافی میکنم آبجی خانوم زهرا با چشم های گرد غرید .. —چی میگی واسه خودتتت .. https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷
نظرات ارزشمند تون رو راجب رمان میشنوم☺️ @mah5030
part328 و بی توجه به پاسخش بی حرف ازشان دور شدو درب تراس را بست .. چند دقیقه ای می گذشت که سعید و غزل هم به جمع پیوستند و میز نهار چیده شد .. سعید از خوانواده غزل درخواست کرد امشب غزل پیششان باشد تا فردا که خانه شان حاضر شود .. به چند نفر سپرده بود بروند و برای خانه چیز هایی که ضرور هست را تهیه کنند و خانه را سر و سامانی بدهند .. موافقت کردند و خوانواده سعید همراه غزل و زهرا با خداحافظی راهی خانه خودشان شده بودند .. میرزا و سرهنگ خانه سبحان خان ماندند ... قرار بر این شد این بار خوانواده جواد چند روز دیگر بروند تا تکلیف آیلار و جواد هم مشخص شود .. جواد با خنده ی ملیحی گوشیش را به دست گرفت و بر روی شماره آیلار کلیک کرد ... نامش را از آیلار خانوم پاکر کرد و به جادوگر قلبم تغییر داد .. جادوگری که انگار چند سال در این کار حرفه دارد و توانسته قلبش را به خوبی تسخیر کند . https://eitaa.com/foglev
part329 به قول زهرا سعید کبکش خروس میخواند و زیادی شاد و شنگول بود .. زهرا عاصی شده به حرف امد —چیه آقا سعید هی با غزل خانوم حرف میزنی .. ناسلامتی ماهم آدمیما .. یکم با من ، خواهرت، مادرتم .. حرف بزنی بد نیست .. سعید خنده ای کرد و به شوخی اضافی کرد .. .. —چیه زهرا خانوم .. حسود شدی .. اصلا دلم میخواد .. به شما ربطی داره؟ زهرا پشت چشمی برایش نازک کرد و هیچکدام حرفی نزدند تا رسیدن به خانه .. سعید ماشین را پارک کرد و همه پیاده شدند.. غزل یاد گذشته های تلخ افتاد .. از این خانه اصلا خاطرات خوبی نداشت .. خاطرش کمی کدر شده بود اما چیزی نگفت به داخل سالن رسیده بودند که ملوک چراغ هارا روشن کرد و فضای خانه کاملا مشخص شد .. دیشب هم به اینجا آمده بود اما انقدر دلگیر نشده بود .. https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷