eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
84 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
- قهرم چونکه برای ناخنام ذوق نکردی..! کلافه لب زد: - وسط بیمارستانیم لامصب‌ من اینجا ابهت دارماااا... وقتی دید من هنوز قهرم یهو صداشو نازک کرد: - وییی ویییییی ناخنات چه خوشگلهههه سیسیییی💅🏻🤣🌿🎀 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
- چرا منو دزدیدید؟ من یه پرستار ساده‌م! مرد اخماشو تو هم کشید: - تو علامتو همراه خودت داشتی.. با گریه نگاهش کردم: - اقا چه علامتی؟ منظورت چیه؟ دستبندی که دوستم بهم کادو داده بود رو بالا گرفت: - این علامته.. قرار بر این بود هر پرستاری که این دستبندو همراهش داشت دزدیده بشه و به عقد رئیس دربیاد.. ناباور نگاهش کردم که صدای خشداری از پشت سرم اومد: - برو بیرون کاظم.. منو با نو عروسم تنها بذار...🤯📵⚔️ https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
پارت های بعدی (330 و 331) در زاپاس بارگذاری شد✅ https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏