هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
- قهرم چونکه برای ناخنام ذوق نکردی..!
کلافه لب زد:
- وسط بیمارستانیم لامصب من اینجا ابهت دارماااا...
وقتی دید من هنوز قهرم یهو صداشو نازک کرد:
- وییی ویییییی ناخنات چه خوشگلهههه سیسیییی💅🏻🤣🌿🎀
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
- چرا منو دزدیدید؟ من یه پرستار سادهم!
مرد اخماشو تو هم کشید:
- تو علامتو همراه خودت داشتی..
با گریه نگاهش کردم:
- اقا چه علامتی؟ منظورت چیه؟
دستبندی که دوستم بهم کادو داده بود رو بالا گرفت:
- این علامته.. قرار بر این بود هر پرستاری که این دستبندو همراهش داشت دزدیده بشه و به عقد رئیس دربیاد..
ناباور نگاهش کردم که صدای خشداری از پشت سرم اومد:
- برو بیرون کاظم.. منو با نو عروسم تنها بذار...🤯📵⚔️
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
پارت های بعدی (330 و 331) در زاپاس بارگذاری شد✅
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏