eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
87 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
♨️👨🏻‍⚕️♨️👨🏻‍⚕️♨️👨🏻‍⚕️♨️👨🏻‍⚕️♨️👨🏻‍⚕️ خواستم تو ایینه اسانسور عکس بگیرم با دیدن رئیس بیمارستان که با اون بازوی های عضله اییش پشتم فیگور گرفته بود از جا پریدم.. چرخیدم و ناباور گفتم: - آقای رئیس شمااا.. تک‌خندی زد: - شوهرتم اونوقت اقای رئیس صدام میکنی؟ همینجا تو اسانسور نشون بدم شوهرتم ارهه؟ منتظر جوابم نموند و کاری کرد که گوشی از دستم افتاد..💋🔥🥵 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
- صدات در بیاد من میدونم و تو..! هینی کشیدم: - آقای رییس برید اونطرف.. بقیه پرستارا فکر میکنن چیز خاصی بینمونه.. اخم وحشتناکی کرد: - مگه بینمون نیست؟ عقدمی احمق جان.. ارتباط خاص تر از این؟! رنگم پرید که یهو محکم ..😱⛔🍃 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
+ زن من این موقع شب چرا باید بره بیرون؟ هقی زدم و گفتم: - با دوستم رفته بودم، با فرد غریبه‌ای بیرون نبودم! عربده ای کشید: + د تو غلط میکنی با غریبه بری بیرون! دیگه حق نداری بدون مننن جایی بری فهمیدی؟ تو جات ب g ل شوهرته و...🤭❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
_ بـیا ، بیا بـ لم نترس دعوات نمیکنم که خـوشگلم ، بیا بـ ل شـوهرت بدو... دستاشو باز کرد که با بغض نگاهش کردم  یهو عـربده کشید + د لـامصب از من دیـوونه نـترس.. بعد خودش میاد جلو و ...🤫🔥 https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
پر بغض لب زدم: - دلم برات تنگ شده، بیا ببینمت سورن صدای خنده از پشت تلفن بلند شد: - قربون خانمم برم، دلت واسم تنگ شده؟ بیام پیشت؟ لوس زمزمه کردم: - اهوم، بیا دیگه طاقت دور بودن ازتو ندارم. صداش از پشت تلفن نه، انگار از پشت سرم میومد. - اومدم خانمم. به عقب برگشته و با دیدنش به سمتش پرواز کردم. - جان؟ جانم آروم. دستاشو دورم حلقه کرد و با کاری که کرد...🤭🔥 https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2 پارت واقعی رمانشه🌝❤️‍🔥
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷