هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
♨️👨🏻⚕️♨️👨🏻⚕️♨️👨🏻⚕️♨️👨🏻⚕️♨️👨🏻⚕️
خواستم تو ایینه اسانسور عکس بگیرم با دیدن رئیس بیمارستان که با اون بازوی های عضله اییش پشتم فیگور گرفته بود از جا پریدم..
چرخیدم و ناباور گفتم:
- آقای رئیس شمااا..
تکخندی زد:
- شوهرتم اونوقت اقای رئیس صدام میکنی؟ همینجا تو اسانسور نشون بدم شوهرتم ارهه؟
منتظر جوابم نموند و کاری کرد که گوشی از دستم افتاد..💋🔥🥵
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
- صدات در بیاد من میدونم و تو..!
هینی کشیدم:
- آقای رییس برید اونطرف.. بقیه پرستارا فکر میکنن چیز خاصی بینمونه..
اخم وحشتناکی کرد:
- مگه بینمون نیست؟ عقدمی احمق جان.. ارتباط خاص تر از این؟!
رنگم پرید که یهو محکم ..😱⛔🍃
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
+ زن من این موقع شب چرا باید بره بیرون؟
هقی زدم و گفتم:
- با دوستم رفته بودم، با فرد غریبهای بیرون نبودم!
عربده ای کشید:
+ د تو غلط میکنی با غریبه بری بیرون! دیگه حق نداری بدون مننن جایی بری فهمیدی؟ تو جات ب g ل شوهرته و...🤭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
_ بـیا ، بیا بـ لم نترس دعوات نمیکنم که خـوشگلم ، بیا بـ ل شـوهرت بدو...
دستاشو باز کرد که با بغض نگاهش کردم یهو عـربده کشید
+ د لـامصب از من دیـوونه نـترس..
بعد خودش میاد جلو و ...🤫🔥
https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
پر بغض لب زدم:
- دلم برات تنگ شده، بیا ببینمت سورن
صدای خنده از پشت تلفن بلند شد:
- قربون خانمم برم، دلت واسم تنگ شده؟ بیام پیشت؟
لوس زمزمه کردم:
- اهوم، بیا دیگه طاقت دور بودن ازتو ندارم.
صداش از پشت تلفن نه، انگار از پشت سرم میومد.
- اومدم خانمم.
به عقب برگشته و با دیدنش به سمتش پرواز کردم.
- جان؟ جانم آروم.
دستاشو دورم حلقه کرد و با کاری که کرد...🤭🔥
https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2
پارت واقعی رمانشه🌝❤️🔥
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
پامو جمع کردم
+نینی دلش باباشو میخواد
چشم غره ای بهم رفت
_نینی یا مامان نینی؟
خجالت زده بهش نگاه کردم که...🤭🔥
https://eitaa.com/joinchat/2588804721C667fbf8fd2