part151
آیلار نزدیکم شدو کنارم نشست بغض کرده نگاهم کرد که باعث شد گریه ام اوج بگیره ..
با حرص و غم نجوا کرد
_میدونستم یه روز زهرشو میریزه ،میدونستم به همین راحتیا بیخیال سعید نمیشه،آخ لعنت بهت رویا، لعنت بهت.
_آیلار دیدی خونه خراب شدن مو ؟دیدی چطور جلو بقیه آبرومو برد ؟به جان آقاجونم که می خوام دنیا نباشه من هیچ کاری نکردم .
_میدونم قربونت برم تو پاکی تو عین برگ گل پاکی اما دعا کن اینو خود سعیدم متوجه بشه ،بمیرم برا دلت خیلی اذیتت کرد؟
چیزی نگفتم واشکام پاک کردم ..بلند شدم و آروم نجوا کردم :ولشکن این حرفارو پاشو بریم. اون طرف زشته.
نگاه غمگینی بهم انداخت وباهم سمت سالن قدم برداشتیم .
وقتی بقیه میدیدن سعید بهم توجه نمیکنه اوناهم بی اهمیت از کنارم رد میشدن دیگه براشون رابطه بین مون مهم نبود .
کمک خدمه ها میزو چیدیم وهمه دور میز جمع شدن ..
وقتی سعید کنارم نشست تعجب کردم .
همه مشغول بودن که صدای شکستن ظرف همه رو از جا پروند ..
ظرف سوپی که کنار سعید بود افتاده بودو سرامیک و به گند کشیده بود .
لبخند مصنوعی زد .
_اشکال نداره مشغول باشید الان جمع میکنن.
خدمه رو صدا کرد ازش درخواست دستمال کرد .
ملوک:وا دستمال برای چیته؟
سعید چیزی نگفت که خدمه با دستمالی اومدو خواست خم شه سرامیک و تمیز کنه که سعید صداش زدو ازش خواست بره ..
همه سردرگم خیره اش بودن که روبه من کرد .
_پاشو جمع کن اینو ،تا ما غذامونو میخوریم جمع شده باشه .
پچ پچ های بقیه مغزمو خراش مینداخت و دلم میخواست مثل دیوونه ها انقد خودمو بزنم جونی تو تنم نمونه .
آیلار حرصی لب زد:
_یعنی چی سعید ،خجالت بکش ..داری به زنت اینطور دستور میدیا ..
عربده سعید پنجره های خونه رو لرزوند .
_ساکت شوووو اون خیانتکار زن من نیست من ازش نفرت دارمممم ،حالم ازش بهم میخوره .
نگاهم به زمین و خورده شیشه ها افتاد دیگه هیچی برام مهم نبود و صبرم ته کشیده بود .
من هیچ وقت جلوی جمع این طوری له نشده بودم ..این همه صبر کرده بودمو الان حتی یه ثانیه صبر هم برام حکم مرگو داشت .
انقد کفری شده بودم که دیگه جونم برام هیچ ارزشی نداشته باشه و به هیچی فکر نکنم .
خم شدمو تیکه شیشه تیزی به دست گرفتم و به بقیه نگاه کردم که هیچکس حواسش به من نبود و به سعید زل زده بودن.
https://eitaa.com/foglev
part152
نفس های عصبی میکشیدو چشاش سرخ شده بود .
اشکام یکی پس از دیگری میریخت و دستم میلرزید ..
با صدای آیلار هول از جا پاشدم .
وهمه نگاه ها رو من اومد ...وقتی شیشه دستمو دیدن هین بلندی کشیدن و از جا بلند شدن .
سعید دستو پاگم کرده نزدیکم شدو تشر زد .
_اون چیه گرفتی دستت؟بنداز اون ور ببینم .
لبخند تلخی زدم :چیه میترسی وقتی اینجا بمیرم برات دردسر شه ؟
سعید حرصی جلو اومدو با فک چفت شده لب زد :
_مسخره بازی در نیار ببینم اون لعنتی رو بده بهمممم.
عقب تر رفتم و با گریه فریاد زدم :به خدا جلوتر بیای همین الان کارو یه سره میکنم ...دیوونم کردی ،من دیگه نمی خوام پیشت بمونم ،دیگه نمیخوااامت..شدم اسیر دست تو به گناه نکرده تو این چند ماه چندسال پیرم کردییییییی.
خسته شدم ازت دیگه حالم ازت بهم میخورهههههههه.
گریه ام اوج گرفته بودو هق هقم نفس مو ازم گرفته بود .
کلافه لب زد :
_لعنتی نفست بالا نمیاد اونو بنداز کناااار.
_نفسم بالا نیاد بهتر از اینه که کنار توی بی همه چیز بمونمممم .
شیشه رو نزدیک رگ دستم بردم و چشامو بستم ...به همه چیز فکر کردم آقاجون ،جواد ،مامان آرام ...همه اما مانع این کارم نمیشد انقد زجر و بدبختی کشیده بودم که حتی دیگه نمیتونستم به اونا هم فکر کنم ..
با حس مایع گرمی رو دستم چشامو باز کردم که خون کل دستمو گرفته بود بی حال شیشه از دستم افتاد که نگاهم به سعید خورد ..
تو شوک بودو سرجاش میخ شده بود ..
دیگه بدنم طاقت نیاوردو بی جون افتادم ...
صدای عربده ی سعید به گوشم خورد و چشام بسته شد .
🌱چند ساعت بعد 🌱
با شنیدن صداهای بم ناواضح چشام باز شدو همه جارو تار میدیدم ..پلکام سنگینی میکرد و اجازه ثابت باز شدن چشمام رو بهم نمیداد .
انگار دنیا دور سرم می چرخید و قصد داشت گیج ترم کنه.
https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱
روزانه چهار پارت گزاشته میشود .
روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه.
لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺
مبلغ:۶۵ تومان
خریداری از طریق👇👇
@mah5030
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوچیک اون بالایی باش
همه جا بزرگت میکنه..🤍
part153
چشامو بستم وبعد چند دقیقه که اوضاع سردردم بهتر شد چشام باز شد ..
دستی رو که شیشه زده بودم کلی باند پیچی شده بود...با دیدن سعید که سرشو گزاشته بود رو تخت
ناخودآگاه اشک چشام ریخت چقد بدبخت بودم که مرگم پسم زده بود ..
نمیدونستم چرا هنوز زنده ام وقراره زجر بکشم ..
کمی خودمو جابه جا کردم که سعید مثل جن زده ها بلند شدو تا چشمای باز مو دید فوری لب باز کرد .
_چیشده ؟خوبی ؟چیزی میخوای ؟
متعجب نگاهش کردم که اخم رو صورتش جا خشک کرد .
_دیگه نبینم از این مسخره بازیا در بیاری ،فکر کردی این کارو کردی کثیف کاریاتو یادم رفته؟
نیشخندی زدم :_من این کارو کردم که از دست تو راحت شم اما مثل اینکه بدتر گرفتار شدم .
_تو تا جون داری قراره کنار من باشی و زجر بکشی اینو آویزه ی گوشت کن .
با نفرت رومو ازش برگردوندم و برای اینکه از ریختن اشک چشام جلوگیری کنم تند تند پلک میزدم.
صدای قدماش و شنیدم که از اتاق خارج شد ..دیگه تلاشام بی فایده شدو چشام بارونی شد .
از حرص و عصبانیت سرممو محکم از دستم کشیدم بیرون و بلند شدم.
روسری که کنار تخت بود رو برداشتم و باهمون وضع از اتاق زدم بیرون .
به سرم زده بودو هیچی حالیم نبود .
سعید تو راهرو نشسته بود و سرش پایین بود ..تاصدای قدمامو شنید
سرشو بلند کردو باتعجب بهم خیره شد .
سکندری خوردمو نزدیک بود بیوفتم که فوری بلند شدو از بازوم گرفت .
_اینجا چیکار میکنیییی مگه تو دیوانه ای.
تا حس کردم پشت سرم میاد برگشتمو صدامو انداختم پس کله ام .تا تونستم هوار کشیدمو بیمارستان و گزاشتم روسرم.
تاجایی که سعید به غلط کردن افتاد و با هزار زورو بدبختی از بیمارستان زدیم بیرون .
هیچی دیگه برام اهمیت نداشت حتی آبروم ..زده بودم سیم آخرو حتی سعیدم برام بی اهمیت شده بود .
میدونستم بریم خونه قراره حسابی زیر کتکاش جون بدم و زجر بکشم.
دنبالش راه افتادم..
از مچ دستش گرفت مو سمت خودم برگردوندمش.
به پهنای صورت اشک میریختم.
_سعید ،من دیگه نمی کشم توروخدا جونمو ذره ذره نگیر ..
هق هقم بلند تر شد..
_لعنتی تو حرف منو باور نداری حرف دشمن تو باور داریییی ..بترس از روزی که بفهمی همه اینا دروغ بوده ،اون موقعه ست که من دیگه بهت رحم نمیکنم.
من دیگه حرفاتو نمیشنوم .جونمو گرفتی جونتو میگیرم .
سرش رو پایین انداخت و موهاشو چنگ گرفت..
https://eitaa.com/foglev
part154
_نترس اگه بفهمم همه اینا دروغ بوده هرکاری میکنم برای برگشتنت ،من راضیت میکنم.
اما فعلا که حق با منه و تو خیانتکار.
پوزخندی رولبم اومد.
چرا فکر میکرد اگه همه اینا دروغ باشه. من میتونم ببخشمش؟ و از اذیت و آزاراش بگذرم؟
به خودم اومدم و راه افتادم.
تا متوجه شد میخوام برم سریع لبه ی کت مو گرفت و مثل یه شیء بی ارزش دنبال خودش راه انداخت.
بیچاره بودم که از دست این بی رحم یه ثانیه هم نمیتونستم نجات پیدا کنم .
قبلا از وجودش تو زندگیم سربلند و خوشحال بودم الان شده مایه عذاب وبدبختیم ...فقط به خاطر اینکه عشق کورم کرده بود و فکر میکردم بهتر از سعید دیگه تو دنیا وجود نداره .
وقتی رسیدیم عمارت تو سکوت بودو معلوم بود مهمونا رفتن .
وارد سالن که شدیم آیلار سمتمون هجوم آورد و سرش رو پایین انداخت ..از شونه های لرزونش فهمیدم گریه میکنه..
چه قد این دختر برعکس داداشش مهربون بود .
سعید تشر زد :
_بسه دیگه میزاری از در بیایم تو .
آیلار یورش برد سمتش و از یقه اش گرفت .
_تو خفه شوووو، دختره ی طفل معصوم به خاطر کارای تو دست به خودکشی زد ...(داد زد) بترس سعید بترس از روزی که بفهمی همه اینا یه تهمت ناروا بودههههه.
زمین گرده و اون موقعه ست که تو به غلط کردن میوفتییییی.
یقه شو باضرب از دستش کشید بیرون وعربده کشید.
_پس اون عکسای کوفتی چی بوووود؟ اون لعنتیارو من خودم دیدم .
پیاماشونو خودم خوندممممم .
همون حلما همه چی رو بهم گفت یعنی دوستتم دروغ میگههه؟
همه دروغگو شدنو تو راستگو؟منو خر فرض نکن غزل .
هرچی اطرافش بود میزد میشکوند و به وسیله های خونه هم رحم نمیکرد .
صدای جیغای آیلارو عربده های سعید خونه رو پر کرده بود .
خون تو رگ هام یخ بسته بودو صحنه ی روبرو خراش دهنده ترین لحظه ی دنیا بود .
از چیزهایی که شنیده بودم باور نداشتم و جز به جز کلمه ها توسرم تکرار میشد .
حلما چی؟حلما بازندگیم چیکار کرده ؟چه عکسی ؟ چه پیامی؟
مغزم داشت منفجر میشدو اشک جلو چشام و تار کرده بود .
بی اهمیت به سروصدای روبروم خواستم ازشون دور شم که با صداش کنارگوشم از جا پریدم.
انقدری وحشتناک شده بود که سرجام میخکوب بشم و جرات تکون خوردن نداشته باشم .
https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱
روزانه چهار پارت گزاشته میشود .
روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه.
لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺
مبلغ:۶۵ تومان
خریداری از طریق👇👇
@mah5030