امروز تلاش کردم مختصر صحبتی در مورد خلیج فارس و شگفتی هاش داشته باشیم
امااا
بخش جذابش هنوز مونده؛ دارم دنبال افسانه ها و داستان هایی درباره خلیج فارس میگردم
پس بخش دوم محتوای خلیج فارس رو از دست ندید
احتمالا فردا دیگه ردیف شه:)
جنگل نمی خواهد بمیرد.
هی،همینطوری بطری رو ننداز زمین! با چی بزرگ شدی، آدما؟
🦌:فکر کنم مال سی سال پیشه.
جنگل نمی خواهد بمیرد.
افسانۀ داماهی
افسانه ای که در جنوب ایران، به ویژه خلیج فارس، سینه به سینه منتقل شده.
جنگل نمی خواهد بمیرد.
داستان بعدی، راجع به سخاوتمندی داماهی جون هست😁 این دوستمون، وقتی میبینه مردم از فقر رنج میبرن و زن
و اما داستان سوم از این قراره که گرداب و توفان وحشتناکی کل دریا رو در بر میگیره و نزدیک بوده همه مردم بمیرن، داماهی خودش رو فدا میکنه تا موج ها بشینن و مردم جون سالم به در ببرن.س
بعد از اون،تا سال های سال پیکر داماهی دروازه بندر بوده و مردم به راحتی از اونجا عبور میکردن.
خورشید از یک چشم داماهی طلوع میکرده و از اون یکی دیگه غروب!