eitaa logo
جنگل نمی خواهد بمیرد.
211 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
58 ویدیو
23 فایل
به چشمان تو جنگل سبز می‌شود و رود پرآب به چشمانِ باورِ تو.
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان اول در مورد دختر یک پادشاه و پسری فقیره که عاشق هم میشن اما پادشاه مخالفت می‌کنه. پس اونا هم تصمیم میگیرن فرار کنن. داماهی به کمکشون میاد و اونا رو در دل خودش پناه می‌ده و به جزیرۀ هرمز می‌بره.
داستان بعدی، راجع به سخاوتمندی داماهی جون هست😁 این دوستمون، وقتی می‌بینه مردم از فقر رنج می‌برن و زندگیشون سخت شده. از اعماق دریا براشون مروارید میاره که بفروشن و اوضاعشون بهتر شه
جنگل نمی خواهد بمیرد.
داستان بعدی، راجع به سخاوتمندی داماهی جون هست😁 این دوستمون، وقتی می‌بینه مردم از فقر رنج می‌برن و زن
و اما داستان سوم از این قراره که گرداب و توفان وحشتناکی کل دریا رو در بر میگیره و نزدیک بوده همه مردم بمیرن، داماهی خودش رو فدا می‌کنه تا موج ها بشینن و مردم جون سالم به در ببرن.س بعد از اون،تا سال های سال پیکر داماهی دروازه بندر بوده و مردم به راحتی از اونجا عبور می‌کردن. خورشید از یک چشم داماهی طلوع می‌کرده و از اون یکی دیگه غروب!
جنگل نمی خواهد بمیرد.
و اما داستان سوم از این قراره که گرداب و توفان وحشتناکی کل دریا رو در بر میگیره و نزدیک بوده همه مرد
داستان چهارم هم تقریبا به همین مربوط میشه این‌که جزیره هرمز از جمجمه داماهی شکل گرفته و دهانهٔ این جمجمه، همون راهی بوده که مردم از آن وارد و خارج می‌شدن.
فکر کنم یه گروه موسیقی هم به نام داماهی و الهام گرفته از این افسانه داریم
بریم سراغ افسانۀ جذاب بعدی🐚
این شما و این دی زنگرو!
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول این ویدیو رو ببینیم با این لهجۀ شیرین!
در زبان بوشهری دی زنگرو به معنای ((مادرسیاه رو)) هست و زنگاه به معنای خرچنگ. در قدیم اهالی بوشهر اعتقاد داشتند که دی زنگرو که به شکل یک خرچنگ بزرگه میتونه ماه رو ببلعه، و دلیل ماه گرفتگی را خورده شدن ماه، توسط اون میدونستن!
مردم، باور داشتن که دی زنگرو از فلزات می‌ترسه پس با کوبیدن فلزات به هم و خوندن آواز ها و شعارهایی، تلاش می‌کردن که اونو بترسونن تا ماه رو رها کنه.
این افسانه ها نشون دهنده ارتباط عمیق مردم با دریاست و حاصل مشاهدات و افکاریه که داشتن. افکارشون در مورد پدیده های طبیعی و البته عشقشون به ماه! افسانه هایی پر از نماد،جادو و رمز و راز🔮