جنگل نمی خواهد بمیرد.
داستان بعدی، راجع به سخاوتمندی داماهی جون هست😁 این دوستمون، وقتی میبینه مردم از فقر رنج میبرن و زن
و اما داستان سوم از این قراره که گرداب و توفان وحشتناکی کل دریا رو در بر میگیره و نزدیک بوده همه مردم بمیرن، داماهی خودش رو فدا میکنه تا موج ها بشینن و مردم جون سالم به در ببرن.س
بعد از اون،تا سال های سال پیکر داماهی دروازه بندر بوده و مردم به راحتی از اونجا عبور میکردن.
خورشید از یک چشم داماهی طلوع میکرده و از اون یکی دیگه غروب!
جنگل نمی خواهد بمیرد.
و اما داستان سوم از این قراره که گرداب و توفان وحشتناکی کل دریا رو در بر میگیره و نزدیک بوده همه مرد
داستان چهارم هم تقریبا به همین مربوط میشه
اینکه جزیره هرمز از جمجمه داماهی شکل گرفته و دهانهٔ این جمجمه، همون راهی بوده که مردم از آن وارد و خارج میشدن.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول این ویدیو رو ببینیم با این لهجۀ شیرین!
هدایت شده از |هیرمان|
کاش قصهای شوم
که کودکان مرا بخوانند
و در دنیایشان،
من رنگینترین آدمکی باشم که میجنگد.