#Spoiler
"ع*ق ممنوعه"
ماهوین: من عا*ق خطرم حتی اگه اخرش
م*گ باشه
علی: تو مال منی نه بخاطر ع*ق
بخاطر قدرتی که دارم
حامی :م*فیا فقط ا*لحه و پول نیست
گاهی حتی یه نگاه سادهم میتونه قا*ل
باشه
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_32
ماهوین: با پینار تو پاساژا میگشتیم و مثل
ندید بدیدا هرچی که میدیدیم میخریدیم
پینار: همونجور که دلقک بازی میکردیم
با صدای دوتا پسر جفتمونم خشک شدیم
سر جامون
ناشناس: اوففف چه خوشگلی تو دختر
درخدمت باشیم؟
ماهوین: انگار سطل اب یخ میریختن رو
سرم دست پینار و کشیدم و راه خروجی
و در پیش گرفتم
ناشناس: چرا انقد ناز میای؟ قول میدم
بهت خوش بگذره
< شمارمو گذاشتم تو دستش >
ماهوین: کاغذ و پرت کردم زمین که
یهو با دیدن..
ادامه دارد...
1 پارت تقدیم نگاهتون 🍓
نظری، حرفی، سخنی
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbidden love
#عشق_ممنوعـہ #پارت_32 ماهوین: با پینار تو پاساژا میگشتیم و مثل ندید بدیدا هرچی که میدیدیم می
_من که میگم این دونفر برای آرمین کار میکنن، یا شایدم کمال🤷🏻♀
آخر زهرشونو میریزن 🤓😂💔
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_33
علی: حدس میزدم قراره یه اتفاقی بیوفته
وقتی انقدر یهویی بخوان برن بیرون
نه اینکه به ماهوین اعتماد نداشته باشم
نه ، اما یه چیزی ته دلمو خالی میکرد
اصلا به این دختره اعتماد نداشتم
دنبالشون رفتم
به مسخره بازیاشون نگاه میکردم که با
دیدن پسره خ*نم جوشید و م**ورم شدن
ر* گردنمو حس کردم
تنها چیزی که اون لحظه تو سرم پلی
میشد این بود که چرا فقط دنبال ماهوین
بود ؟ چرا با پینار کاری نداشت ؟
با تموم عصبانیتی که داشتم رفتم
سمتش
ادامه دارد...
1 پارت تقدیم نگاهتون 🍓
نظری، حرفی، سخنی
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbidden love
#عشق_ممنوعـہ #پارت_33 علی: حدس میزدم قراره یه اتفاقی بیوفته وقتی انقدر یهویی بخوان برن بیرون
_آقایِ شکاک..خیلی وقت بود این روشو ندیده بودیماا اما از این به بعد زیاد میبینیم 😔😂🎀
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_34
علی: تو کی که به ز* من دست میزنی
هان؟
تا جایی که میتونستم تمام حرصمو
سرش خالی کردم رفیق ترسوش که همون
اول فرار کرد
ماهوین: عل...
علی: فریادی که کشیدم دست خودم نبود
< خفه شو نشنوم صداتو >
ماهوین: بزار توضیح ب....
< میخواستم حرفمو کامل کنم که شوری
و طعم گس خ*ن و مزه کردم >
علی: دست خودم نبود نمیدونم یهو
چم شد خ*ن جلوی چشمامو گرفته
بود
گوشه ل*ش بدجور پاره شده بود
ادامه دارد....
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_35
ماهوین: خ*ن زیادی که از ل*م میرفت
و رو لباسم ریخته بود حتی
یه دفعه که بوی خ*ن تیز تر زیر بینیم
پیچید حالم بد شد و از ماشین پیاده شدم
ل* جوب نشستم کلی بالا آوردم با نگرانی
نگاهم میکرد که با نیشخندی رو بهش
ل* زدم
< به شاهکارت نگاه میکنی ؟ >
علی: تا خونه جفتمون سکوت کرده بودیم
و کسی قصد شکستنش و نداشت
وقتی رسیدیم خوابش برده بود
ادامه دارد....
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_36
علی: وقتی رسیدیم خوابش برده بود
ب*لش کردم ببرمش بالا که تو سالن
با شروین مواجه شدم
شروین: این چه وضعیتیه ؟ صورت
ماهوین چرا خ*نیه ؟
علی: بیخودی سوال پیچ نکن همونی شد
که خودم بهت گفتم و میدونستی
شروین: خودت خوب میدونی جز
ماهوین هیچ چیزی ندارم
یه بار دیگه بخوای اذیتش کنی واسه
همیشه با خودم میبرمش میدونی
که میتونم
ادامه دارد.....