eitaa logo
forbidden love
1.1هزار دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
کپی پيگرد قانونی دارد..!. رمان ها🥂: #عشق‌قدیمی¹/²:"پایان یافته" #عشق‌ممنوعه¹:"پایان یافته" #عشق‌ممنوعه²:"درحال پخش" #چیچک‌عمارت:"بزودی"
مشاهده در ایتا
دانلود
"ع*ق ممنوعه" ماهوین: من عا*ق خطرم حتی اگه اخرش م*گ باشه علی: تو مال منی نه بخاطر ع*ق بخاطر قدرتی که دارم حامی :م*فیا فقط ا*لحه و پول نیست گاهی حتی یه نگاه ساده‌م میتونه قا*ل باشه
ماهوین: با پینار تو پاساژا می‌گشتیم و مثل ندید بدیدا هرچی که می‌دیدیم می‌خریدیم پینار: همونجور که دلقک بازی می‌کردیم با صدای دوتا پسر جفتمونم خشک شدیم سر جامون ناشناس: اوففف چه خوشگلی تو دختر درخدمت باشیم؟ ماهوین: انگار سطل اب یخ می‌ریختن رو سرم دست پینار و کشیدم و راه خروجی و در پیش گرفتم ناشناس: چرا انقد ناز میای؟ قول میدم بهت خوش بگذره < شمارمو گذاشتم تو دستش > ماهوین: کاغذ و پرت کردم زمین که یهو با دیدن.. ادامه دارد...
1 پارت تقدیم نگاهتون 🍓 نظری، حرفی، سخنی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbidden love
#عشق_ممنوعـہ #پارت_32 ماهوین: با پینار تو پاساژا می‌گشتیم و مثل ندید بدیدا هرچی که می‌دیدیم می‌
_من که می‌گم این دونفر برای آرمین کار می‌کنن، یا شایدم کمال🤷🏻‍♀ آخر زهرشونو می‌ریزن 🤓😂💔
وایییی دختر عالی بود پارت بعدی
علی: حدس می‌زدم قراره یه اتفاقی بیوفته وقتی انقدر یهویی بخوان برن بیرون نه این‌که به ماهوین اعتماد نداشته باشم نه ، اما یه چیزی ته دلم‌و خالی می‌کرد اصلا به این دختره اعتماد نداشتم دنبالشون رفتم به مسخره بازیاشون نگاه می‌کردم که با دیدن پسره خ*نم جوشید و م**ورم شدن ر* گردنمو حس کردم تنها چیزی که اون لحظه تو سرم پلی می‌شد این بود که چرا فقط دنبال ماهوین بود ؟ چرا با پینار کاری نداشت ؟ با تموم عصبانیتی که داشتم رفتم سمتش ادامه دارد...
1 پارت تقدیم نگاهتون 🍓 نظری، حرفی، سخنی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbidden love
#عشق_ممنوعـہ #پارت_33 علی: حدس می‌زدم قراره یه اتفاقی بیوفته وقتی انقدر یهویی بخوان برن بیرون
_آقایِ شکاک..خیلی وقت بود این روشو ندیده بودیماا اما از این به بعد زیاد می‌بینیم 😔😂🎀
علی: تو کی که به ز* من دست میزنی هان؟ تا جایی که می‌تونستم تمام حرصمو سرش خالی کردم رفیق ترسوش که همون اول فرار کرد ماهوین: عل... علی: فریادی که کشیدم دست خودم نبود < خفه شو نشنوم صداتو > ماهوین: بزار توضیح ب.... < می‌خواستم حرفمو کامل کنم که شوری و طعم گس خ*ن و مزه کردم > علی: دست خودم نبود نمی‌دونم یهو چم شد خ*ن جلوی چشمامو گرفته بود گوشه ل*ش بدجور پاره شده بود ادامه دارد....
ماهوین: خ*ن زیادی که از ل*م می‌رفت و رو لباسم ریخته بود حتی یه دفعه که بوی خ*ن تیز تر زیر بینیم پیچید حالم بد شد و از ماشین پیاده شدم ل* جوب نشستم کلی بالا آوردم با نگرانی نگاهم می‌کرد که با نیشخندی رو بهش ل* زدم < به شاهکارت نگاه می‌کنی ؟ > علی: تا خونه جفتمون سکوت کرده بودیم و کسی قصد شکستنش و نداشت وقتی رسیدیم خوابش برده بود ادامه دارد....
علی: وقتی رسیدیم خوابش برده بود ب*لش کردم ببرمش بالا که تو سالن با شروین مواجه شدم شروین: این چه وضعیتیه ؟ صورت ماهوین چرا خ*نیه ؟ علی: بیخودی سوال پیچ نکن همونی شد که خودم بهت گفتم و می‌دونستی شروین: خودت خوب می‌دونی جز ماهوین هیچ چیزی ندارم یه بار دیگه بخوای اذیتش کنی واسه همیشه با خودم می‌برمش می‌دونی که می‌تونم ادامه دارد.....