2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه عالم یه طرف ، حسین زهرا یه طرف ...❤️🩹
✨✨✨✨✨✨✨
سرم رو آروم روی چمن ها گذاشتم و چشمهام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم
+هوفففف خسته شدما
چشم هامو باز کردم و به درختهایی که سبز بودنشون بهم آرامش میداد و مانع نور خورشید شده بودنند نگاه کردم و لبخندی زدم.
داشتم از تنهایی که برای خودم گیر آوورده بودم لذت میبردم که آراد با چهرهای شیطنتبار بالای سرم ظاهر شد و داد زد:
+چیشد تنبل خانومم!
از بالا سر نگاهش کردم؛
چقدر بزرگ شده بود ،
چقدر با اون تهریش هایی که تازه روی صورتش ظاهر شده بود و موهای موجدار و اون چشم و ابروی مشکیاش جذابتر شده بود.
لبخندی بی جون تحویلش دادم و چشمهامو بستم.
وقتی دید محلش نزاشتم گفت:
+باشه آوا خانوم خودت خواستی!!!
و یهدفعه...!
این رمان محشر عاشقانه که نفست رو از هیجان بند میاره🙈
🔍🖇رازی که یه خواهر و برادر بین خودشون نگه داشتن اما نمیدونن که..
⏳اما تا کی ؟؟!!
بیا این رمان جذاب عاشقانه رو هرچه زودتر بخونش
رمان عاشقانه نزدیک ستارهها🙊😍
https://eitaa.com/joinchat/4040820406C867db6c1b1