هنوز تو شوک بودم که یکی به
شیشیه ماشینم ضربه ای زد.
سرمو بالا آوردم دیدم امیره
امیر: میشه بیام تو ماشینت
ستاره: باشه بیا....
امیر: چطوری خوبی
ستاره: به لطف شما خیر خوب نیستم
امیر: مگه من چیکارکردم
ستاره: من به تو اعتماد کردم بعد تو چیکار کردی با اون آیدا عوضی رفتی مسافرت بخاطر همینم منو می پیچوندی که جلسه دارمو اینا
امیر: ستاره کی این چرتارو به تو گفته اون عرشیا مگه نه حالا وایسا به حسابش میرسم
ستاره: چه فرقی داره کی گفته..امیر ببین من دیگه خسته شدم...... از دست کارات خسته شدم
از دست اون آیدا با اون تهنه هاش خسته شدم
که ناگهان...... 🥴🤯
https://eitaa.com/joinchat/4211410330C02fbd65fba
این رمان محشرو تو این چنل ببین
خیلی از اکانتت خوشم اومد خوشگم🌱🎀
میتونم اکانتتو تو چنلم ببینم نازم🍭✨
خصوصی🌱
https://eitaa.com/joinchat/4211410330C02fbd65fba