00/00
احمد شاملو:
"چه جالب است؛ ناز را می کشیم، آه را می کشیم، انتظار را می کشیم، فریاد را می کشیم، و درد را می کشیم! ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم از هر آنچه که آزارمان می دهد...!
اینو بفرست سیو مسیج ک هر روز بخونیش:
هروقت حس کردی
کسی داره ازت دوری میکنه
دیگه هیچوقت مزاحمش نشو!
ارزش تو بیشتر از اینه ک بخوای
خودتو ب زور تو دل کسی جا کنی
بیداری؟!
خواستم بگم لطفا اونقدر قوی باش که بتونی رها کنی..
و اونقدر صبور باش
تا بتونی منتظر رسیدن چیزی باشی که لایقشی..
غصه نخور جانم
ما از این هم میگُذریم
مگر یادَت رفته باهم از چهها گذشتیم؟
مگر یادَت رفته هرچه سختتر شد ما امیدوارتر شدیم؟
مگر یادَت رفته با وجود همه سختیها میخندیدیم و به آینده امید داشتیم؟
مگر یادَت رفته با چیزهای کوچک چطور دلخوش بودیم؟
غصه نخور جانم
ما از این هم میگُذریم
باز هم در سرزمین ما خورشید طلوع خواهد کرد
باز هم دست در دست هم در ولیعصر قدم خواهیم زد
باز هم در کافهها قهوه مینوشیم
باز هم صدای خندههایمان گوش فلک را پر خواهد کرد
غصه نخور جانم
ما از این هم میگُذریم..
بچه ها.. بنویسید
اورتینک دارید بنویسید
نمیتونید تصمیم بگیرید بنویسید
سردرگم موندین بنویسید
هدف ندارید بنویسید
خیانت دیدین بنویسید
نمیتونید مووآن کنید بنویسید
شما نمیدونید این نوشتن چه کمک بزرگیه که از خودتون دریغش میکنید، خرجش یه خودکار و دفتره همین
بنویسید تا تاثیرش رو ببینید
عمیقا این حرفِ امیر محمد عبدالهی رو میفهمم که میگه:
"آدمی چه عجیب و بیچاره است! افرادی دوستت داشتند، دارند و خواهند داشت.. اما تو از اینکه یک نفر دوستت نداشت، رنج میکشی.."
کاش ناشناخته میماندند؛
آدمهایی که فکر میکردیم بهتریناند!
آنهایی که رویِ معرفتِشان حساب کرده بودیم.
کاش سَر از کارِشان در نمیآوردیم،
آن رویِ سکهشان را نمیدیدیم،
نقابِشان را کنار نمیزدیم.
و کاش تصوراتِمان را، اِعتمادمان را،
آرامشِمان را خراب نمیکردیم...
پونه مقیمی بسیار بسیار بسیار بسیار حق میگه:
"بعدها متوجه میشویم چقدر درست بوده که با اصرار کسی را نگه نداشتیم.
همه ی ما لایق رابطه ای هستیم که در آن، برایمان تلاش کنند، دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند.
آدمهایی که شک دارند و هنوز درگیر رابطه ی قبلی هستند، نمیتوانند امنیت یک رابطه را تامین کنند."